
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
عشق بها دارد … من و تو بودیم و یک دریا عشق … حالا من هستم و یک دنیا اشک … اری عشق بها دارد !
خیلی ها نفرین میکنن … تلافی میکنن… اما نه … نفرین من … الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره … تلافی من …. میرم تا به اون برسی … سره راهت نباشم … راستی … قد من دوست داره …؟
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم….تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم
: میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی با تو را دوست دارم. می دانی چرا؟ چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید . پس بدان که دل تنگی ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداری
خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای
دوستی دراز شده بود بگیرم،لمس کنم و ببوسم!کاش دستهای تو لمس
کردنی بود
کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر
است بگذارم و زار زار گریه کنم؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم
،برای تمام شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام
وقتهایی که یادم رفت آسمان آبی است. که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟
خدایا! مرا ببخشای به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم و مثل
کبوترهای تو در آسمان آبی تو اوج نگرفتم؛غرق نشدم و گم نشدم
خدایا! دستم را بگیر! اگرتو نگیریشان، من می افتم، می شکنم و می میرم
خدایا! دوستت دارم.آنقدر که…اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی
پس
شب به خیر خدای مهربان من
: بگذار باز هم بگویم
دوستت دارم ؛ دوستت دارم ؛ دوستت دارم
از روز گار و گردش ایام خسته ام
از آسمان و آبی آرام خسته ام
از بوستان و مثنوی و شعر رودکی
حتی من از رباعی خیام خسته ام
از جرو بحث حافظ و نیما و شعر نو
از شیشه شراب و لب جام خسته ام
از حالت کمان و سیاهی زلف یار
از بی وفا نگار گل اندام خسته ام
از داستان لیلی و مجنون عامری
از بیستون و تیشه نا کام خسته ام
از مستحب و واجب و از کار نیک و بد
من از حلال و شبهه و دشنام خسته ام
بیزارم از دو رویی و عشاق و نامدار
حتی من از تفکر و اوهام خسته ام
از فلسفه نجوم ریاضی و علم طب
از هر چه علم و عالم بد نام خسته ام
من از بهار و بوی گل و رنگ سرخ عشق
از روی ماه و ساقی گلفام خسته ام
دیر ی است لب ز شکوه فرو بسته ام ولی
از هر چه آفتاب لب بام خسته ام
بار پروردگارا …
چگونه شکر کنم تو را
چه سرایم که لایق سنایت باشد
و چه بنالم که ادله جفایم باشد
محبوبم …
دست محبتت به سرم و چشم نگرانم بر درگهت
تو بودی و خواهی بود همراه همیشه ام
از نبودم تا انتهای بودنم
و نخواهم بود بی وجودت
و نخواهم زیست بی امیدت
چه گویم که حرف دل را گاه نمیتوان گفت
خود بستان دلم را و بر درگهت بگذار
که با اشک دیده عرش کبریایی ات را ترنمی دگر بخشم
و چه دوست میدارم این باریدن را
…خدایا ابر دلم فقط به هوای تو بارانی شود
و به مرزعه امید تو ببارد
که جوانه عشق را جز این امیدی به روییدن نیست
معشوقم ….
عاشقانه می پرستمت
{{ایاک نعبد و ایاک نستعین}}
فقط تو را میپرستیم و از تو یاری میجوییم .
تیغ عشقت تو دستمه
اسم نازت رو لبمه
شاهرگمو میزنم
دریای خون لباسمه
خون تو ، تو رگهای من
جون تو ، تو پاهای من
دارم میام پیشت گلم
صبوری کن دنیای من
خون ، انگشتامو حلقه زد
مــــــرگ ، لبامو بوسه زد
جونم آهسته پر کشید
شوق چشامو حلقه زد
دارم میام فدات بشم
هم آغوش شبات بشم
تنهایی تموم شد ، عزیزم
چیزی نمونده مات بشم
یکی دوبار صدات زدم
سر به دل دریات زدم
اومدی آروم از آسمون
بوسه ای رو چشات زدم
اگه میدونستم عزیزم
اینقدر آسونه پریدن
جای سر به دیوار زدن
شاه رگمو میبریدم

asheganeh.ir
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ما سخن می گویی
گاه با رهگذران
اثر گمشدهای می جویی؟
راستی ، گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صوفی در دریاست؟
یا خداییست که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
و شهر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون نمی داند کجاست
چون ندارد خبر از خود که خداست؛
همچنان منتظرم
همچنان منتظر نامه ای از سوی تو ام
که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد
دشمن جان باشد
قدمش می بوسم
تا که دلباخته ی بره شود
بهترین عاشق این دره شود
واگر در نامه ننویسی چیزی
همه احساس تورا
در همان صفحه ی بی حرف و کلام در یابم…
برچسب : ،, آمد, آگه, ات, احساس, از, ازل, است؟ بارها, ام که, انسان, او, اگر, ای, این, با, باشد دشمن, باشد قدمش, بره, به, بود خود, بوسم تا, بپرسد, بی, بیابان, تا, تو, تورا در, جا, جان, جویی؟ راستی, حرف, خبر, خداست؛ همچنان, خداییست, خواهی؟ صبح, خود, داند, در, دره, دریاست؟ یا, دلباخته, رسان, رفت, رفت بارها, رهگذران اثر, روز, سالها, سخن, سوی, شب, شد و, شهر, شود بهترین, شود واگر, صفحه, عاشق, عشق, ما, من که, منتظر, منتظرم همچنان, منتظری همه, می, نامه, ندارد, ندانست, نفر, نمی, ننویسی, نگری گاه, نیست, نیست چون, نیمه, ها, هم, همان, هنوز یک, هیچ, و, پنجره, پنهان, چه, چیزی همه, کجاست چون, کلام, که, کیست چون, کیست؟ کجاست؟ صوفی, گرگ, گمشده, گمشدهای, گویی گاه, ی, یابم..., یقین
بی تو مهتاب
شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
بوی هر خاطره پیچید
یاد صد خاطره خندید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گوشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی چند لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آمدتو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چند از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم…
توبه من سنگ زدی
من…
نرمیدم ، نگسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لغزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آمد که دیگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من
برچسب : ! شاخه, . باز, . سفر, ،, آب, آب شاخه, آرام بخت, آزرده, آمد, آمدتو, آن, آهوی, آواز, آورده, آیینه, از, است باش, است تا, است تو, اما, امروز, اندوه, اول, ای, این, با, بام, بر, به, بودم در, بگریخت اشک, بی, تلخی, تماشای, تمنای, تن, تو, جا, جام, جانم, جهان, جوابی, جوی, حالی, حذر, خاطره, خانه, خبر, خلوت, خندان, خندید یادم, خیره, دام, دامن, در, درافتم, درخشید بوی, دست, دشتم تا, دل, دلت, دلخواسته, دلداده, دنبال, دگر, دگران, دیدار, دیوانه, دیگر, راز, رام خوشه, ریخت مرغ, ریخته, زد, زد چون, زدی من... نرمیدم, زمان, سنگ, سنگ همه, سیاهت من, شب, شباهنگ یادم, شبی...., شد, شدم, شهر, صاف, صحرا, صد, صیادی, ظلمت, عاشق, عشق, غم, فراموش, فردا, فرو, لب, لبریز, لغزید ماه, ماه, محو, من, مهتاب شب, مهتاب شبی, ناله, نتوانم نتوانم روز, ندانم سفر, نرمیدم رفت, نشستم... توبه, نشستیم تو, نشنیدم پای, نظر, نهان, نگاهت, نگاهت آسمان, نگاهی, نگران, نگسستم باز, ها, های, هر, هرگز, هم, هم بی, هم نکنی, هم نگرفتی, همه, و, وجودم شدم, پر, پیش, پیچید یاد, چشم, چند, چه, کبوتر, کشیدم نگسستم, کن آب, کن با, کن لحظه, کنی, که, کوچه, گذر, گذران, گذشتم همه, گذشتیم پر, گشتم, گشتم اشکی, گشتم شوق, گشتیم ساعتی, گفتم, گفتی, گل, گوشودیم, یادتو ای گل بهارم
بیا بمون کنارم
برات ترانه دارم
عشق و صفا میارم
دلهوره ی ندارم
عشقی که با تو دارم

asheganeh.ir
————————————-
من که موندم به پای تو![]()
این همه ترانه خوندم برای تو
بگو چرا من و تنها گذاشتی
مگه تو دوستم نداشتی![]()
————————————-
برچسب : . چرا, ای, با, برای, بمون, به, بهارم بیا, ترانه, تنها, تو, تو این, تو بگو, خوندم, دارم ------------------------------------- من, دارم عشق, دوستم, صفا, من, موندم, میارم دلهوره, ندارم عشقی, نداشتی -------------------------------------, همه, و, پای, کنارم برات, که, گذاشتی مگه, گل, ی