
asheganeh.ir
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ما سخن می گویی
گاه با رهگذران
اثر گمشدهای می جویی؟
راستی ، گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صوفی در دریاست؟
یا خداییست که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
و شهر هیچ ندانست که بود
خود او هم به یقین آگه نیست
چون نمی داند کیست
چون نمی داند کجاست
چون ندارد خبر از خود که خداست؛
همچنان منتظرم
همچنان منتظر نامه ای از سوی تو ام
که اگر نامه رسان گرگ بیابان باشد
دشمن جان باشد
قدمش می بوسم
تا که دلباخته ی بره شود
بهترین عاشق این دره شود
واگر در نامه ننویسی چیزی
همه احساس تورا
در همان صفحه ی بی حرف و کلام در یابم…
برچسب :
،,
آمد,
آگه,
ات,
احساس,
از,
ازل,
است؟ بارها,
ام که,
انسان,
او,
اگر,
ای,
این,
با,
باشد دشمن,
باشد قدمش,
بره,
به,
بود خود,
بوسم تا,
بپرسد,
بی,
بیابان,
تا,
تو,
تورا در,
جا,
جان,
جویی؟ راستی,
حرف,
خبر,
خداست؛ همچنان,
خداییست,
خواهی؟ صبح,
خود,
داند,
در,
دره,
دریاست؟ یا,
دلباخته,
رسان,
رفت,
رفت بارها,
رهگذران اثر,
روز,
سالها,
سخن,
سوی,
شب,
شد و,
شهر,
شود بهترین,
شود واگر,
صفحه,
عاشق,
عشق,
ما,
من که,
منتظر,
منتظرم همچنان,
منتظری همه,
می,
نامه,
ندارد,
ندانست,
نفر,
نمی,
ننویسی,
نگری گاه,
نیست,
نیست چون,
نیمه,
ها,
هم,
همان,
هنوز یک,
هیچ,
و,
پنجره,
پنهان,
چه,
چیزی همه,
کجاست چون,
کلام,
که,
کیست چون,
کیست؟ کجاست؟ صوفی,
گرگ,
گمشده,
گمشدهای,
گویی گاه,
ی,
یابم...,
یقین