برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .
چه کســـــی می گوید که گرانـی شده است؟
دوره ارزانیســـــــت!
دل ربــــــــودن ارزان!
دل شــکستن ارزان!
دوستی ارزان است!
دشمنیـــــــــها ارزان،چه شـــــــــــــرافت ارزان!
تن عــــــــــریان ارزان!
آبرو
قیمت یک تکه نان و دوغ
از همه چیز ارزانتر قیمت عشــــــــق
چه قـــــــــدر کم شده است کمتــــــــر از آب روان،
و چه تخفیف بزرگــــی خورده،قـیمت هر انسان!
————————————————————————————————–
منو یادت نره
My ID : Alireza_amiri72@yahoo.com
شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چارچوب پنجره من
سر تا به پای پرسش اما
اندیشنک مانده و خاموش
شاید از هیچ سو جواب نیاید
دیری است مانده یک جسد سرد
در خلوت کبود اتاقم
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است
گویی که قطعه ‚ قطعه دیگر را
از خویش رانده است
از یاد رفته در تن او وحدت
بر چهره اش که حیرت ماسیده روی آن
سه حفره کبود که خالی است
از تابش زمان
بویی فساد پرور و زهرآلود
تا مرز های دور خیالم دویده است
نقش زوال را
بر هر چه هست روشن و خوانا کشیده است
در اضطراب لحظه زنگار خورده ای
که روزهای رفته در آن بود نا پدید
با ناخن این جسد را
از هم شکافتم
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن
اما از آنچه در پی آن بودم
رنگی نیافتم
شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چارچوب پنجره من
با جنبش است پیکر او گرم یک جدال
بسته است نقش بر تن لبهایش
تصویر یک سوال
سهراب سپهری
بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی نمی تواند
و
به یاد می آورد روزی را که می توانست ولی نمی خواست .
برچسب : ., . . . . بزرگترین, آدمی, آن, آورد, است., افسوس, تواند و به, توانست, خواست, خواهد, را, روزی, می, نمی, ولی, که, یاد
امیری به شاهزاده خانمی گفت :
من عاشق توام …
شاهزاده گفت :
زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است …
امیر برگشت و دید هیچکس نیست .
شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!
عاشق به غیر از معشوقش نظر نمی کند .
برچسب : ., ... امیر, از, است., امیری, ایستاده, برگشت, به, تو, توام, خانمی, خواهرم, در, دید, زیباتر, سر, شاهزاده, عاشق, غیر, معشوقش, من, نظر, نمی, نیست, نیستی, هیچکس, و, پشت, کند, که, گفت, گفت:عاشقعلاقه، عشق، دوست داشتن، گل
شکسپیر: اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده.
ویکتور هوگو:کسی رو که دوستش داری هر چند وقت یه بار بهش یادآوری کن که او را دوست داری!!!!!!!!!!!
دانشجوی زیست شناسی : اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … او تکامل خواهد یافت.
دانشجوی آمار: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر دوستت داشته باشد، احتمال برگشتنش زیاد است و اگر نه احتمال ایجاد یک رابطه مجدد غیر ممکن است.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی فیزیک: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه یا اصطکاک بیشتر از انرژی بوده و یا زاویه برخورد میان دو شیء با زاویه صحیح هماهنگ نبوده است.
دانشجوی حسابداری: اگر کسی را دوست داری ، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، رسید انبار صادر کن و اگر نه ، برایش اعلامیه بدهکار بفرست.
دانشجوی ریاضی: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، طبق قانون ۲=۱+۱ عمل کرده و اگر نه در عدد صفر ضربش کن.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی کامپیوتر: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن … اگر برگشت ، از دستور کپی – پیست استفاده کن و اگر نه بهتر است که Delete اش کنی.
دانشجوی خوشبین: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن… نگران نباش بر می گردد.
دانشجوی عجول: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن …. اگر در مدت زمانی معین برنگشت فراموشش کن.
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل
دانشجوی شکاک: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ….اگر برگشت، از او بپرس ” چرا “؟
دانشجوی صبور: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن ….اگر برنگشت، منتظرش بمان تا برگردد.
دانشجوی رشته صنایع: اگر کسی را دوست داری، به حال خود رهایش کن …اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهایش کن این کار را مرتب تکرار کن…
برچسب : ", "؟ دانشجوی, -, . باز, . چرا, . یه, ..., ...., 2=1+1, :, Delete, ،, آمار:, آن, احتمال, از, است., است. دانشجوی, است. علاقه،, استفاده, اش, اصطکاک, اعلامیه, انبار, انرژی, او, اول, اگر, ایجاد, این, با, بار, باشد،, بدهکار, بر, برای, برایش, برخورد, برنگشت, برنگشت،, برگردد. دانشجوی, برگشت, برگشت،, برگشتنش, بفرست. دانشجوی, بمان, به, بهتر, بهش, بوده, بپرس, بیشتر, تا, تو, توست, تکامل, تکرار, جاذبه, حال, حسابداری:, خاطر, خواهد, خود, خوشبین:, داری, داری!!!!!!!!!!! دانشجوی, داری،, داشتن،, داشته, در, دستور, دو, دوست, دوستت, دوستش, را, رابطه, رسید, رشته, رهایش, رو, ریاضی:, زاویه, زمانی, زیاد, زیست, سوی, شناسی, شکاک:, شیء, صادر, صبور, صحیح, صفر, صنایع:, ضربش, طبق, عجول:, عدد, عشق،, علاقه،, عمل, غیر, فراموشش, فیزیک, قانون, مجدد, مدت, مرتب, معین, ممکن, منتظرش, می, میان, نباش, نبوده, نبوده. ویکتور, نه, نگران, هر, هم, هماهنگ, هوگو:کسی, و, وقت, پیست, چند, کار, کامپیوتر:, کرده, کسی, کن, کن. علاقه،, کنی. دانشجوی, که, کپی, گردد. دانشجوی, گل دانشجوی, گل شکسپیر:, یا, یادآوری, یافت. دانشجوی, یکبی آنکه بخواهم آمدنت را جشن گرفتم ….
و بی آنکه بفهمم رفتنت را به نظاره نشستم….
ما لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم ….
اما …..
افسوس خوشبختی همان لحظه هایی بود که می گذراندیم …
ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگی یعنی همان روزهایی که…
زود گذشتن آن راآرزو می کردیم…..
دل تنگــــ ـــ ــی
تنها نصیب من بود
از تمام زیبایی هایت….
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدار شما آرزوی ماست !
(روابط عمومی چشمان بی قرار ! )
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی مرا از سنگ ساخت
سنگی که میشود با آن ساختمان ساخت
ساختمانی که میشود از آن بالا
خودت را پرت کنی کف آسفالت خیابان
مردم از کنار جسدت رد شوند
و بگویند : چه ساختمان بلندی … !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو خالی از آهنگ
من خالی از شعر
خانه خالی از ساز
دیگر چه داریم برای
باهم بودن …!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو کور بودی
و من کر و لال…
من برایت دست تکان دادم
و تو مرا صدا زدی …
برای همین بود
که ما
هرگز بهم نرسیدیم …!!
دل تنگــــ ـــ ــی
تنها نصیب من بود
از تمام زیبایی هایت….
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدار شما آرزوی ماست !
(روابط عمومی چشمان بی قرار ! )
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی مرا از سنگ ساخت
سنگی که میشود با آن ساختمان ساخت
ساختمانی که میشود از آن بالا
خودت را پرت کنی کف آسفالت خیابان
مردم از کنار جسدت رد شوند
و بگویند : چه ساختمان بلندی … !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو خالی از آهنگ
من خالی از شعر
خانه خالی از ساز
دیگر چه داریم برای
باهم بودن …!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو کور بودی
و من کر و لال…
من برایت دست تکان دادم
و تو مرا صدا زدی …
برای همین بود
که ما
هرگز بهم نرسیدیم …!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستی که به من بپیوندد ، نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد ، نیست
زنجیر فراوان … فراوان …اما
چیزی که مرا به زندگی بندد ، نیست …!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ا
تو مپندار که از یاد تورا خواهم برد
من بدون تو به یک حرف زدن خواهم مرد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شنیدی میگن ” خیلی دور ، خیلی نزدیک ” ؟
اولی دستامونه ، دومی دلامونه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق دیگر از شفقت بر کنار افتاده است
هرچه عاشق زارتر
معشوق از او بیزارتر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آغاز نام تو را
بر درخت گلابی سرزنده ای
که هر روز به پژمردگی من می خندید
کندم
تا هم گل از یادش برود
هم آبی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برق نگاهت
آیینه ی تمام قد احساس مرا شکست.
دیگر
اندام نازک شعرم را
نخواهم دید.
از مضارع ها و ماضی ها خسته شده ام ، دلم برای یک حال ساده تو را دیدن تنگ است . . . !
.
.
.
من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر / به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
عشق چنان در دلم افروخته بود / دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود . . .
.
.
.
با جمله ی رندان جهان هم کیشم / خیام ترانه های پر تشویشم
انگار شراب از آسمان می بارد / وقتی که به چشمان تو می اندیشم . . .
.
.
.
دیشب خواستم واسه دل خودم فال بگیرم
وقتی فالنامه را باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به دلم نداشت
تازه فهمیدم که دلم مال خودم نیست . . .
.
.
.
هربار که تو میخندی ، تعادل این شهر بهم میخورد ، اما تو بخند
زندگی را برای از نو ساختن ، بهانه ای باید . . .
.
.
.
گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری / پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری
گفتی نمی خواهی ببارم عشق / اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری . . .
.
.
.
آسمونتم ، می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی
زمین مال زمین خوارها ، فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من . . . !
.
.
.
عاشقانه دوستت خواهم داشت بی آنکه بخواهم دوستم داشته باشی
و عاشقانه در غمت خواهم مرد بی آنکه بخواهم در مرگم اشک بریزی . . .
.
.
.
مشترک گرامی ورود شما به قلب فرستنده ی پیام با موفقیت انجام شد .
خروج امکان پذیر نمیباشد !
.
.
.
ای بهانه ی زندگی ام
تو را دوست دارم به اندازه ای که نه می توانم بنویسم و نه ابرازش کنم
پس تو با قلبت که دریایی بی کران است احساسش کن
دوستت دارم تا زمانی که دوست داشتن معنا دارد . . .
.
.
.
مترسک به گندم گفت :
مرا برای ترساندن آفریدن اما من تشنه ی عشق پرنده ای
شدم که سهمش از من گرسنگی بود . . .
.
.
.
شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد
ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد . . .
ادامه در لینک زیر