چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟
ای فدای دل بی غل و غش و صادق تو

بعد ازین چشم که زیبائی عالم در اوست
چه بجز محنت و غم داد به تو خالق تو؟

رودی از عشق تو در من بخروش است انگار
ای تنت آب روان و دل من قایق تو

تو به این خوبی و ، من با نفس خسته ء خود
چه سرایم ؟ چه بگویم ؟ که بود لایق تو

می هراسم من ازین عاطفهء چون آبت
تو بگو من چه کنم تا نشوم عاشق تو؟

بگذرم باید ازین شط هراس و تردید
تو چو عذرای منی ، من بشوم وامق تو ؟

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
موضوع: حرف های دل
  • 3 آگوست 2010
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 1

*

code

  • آواتار کاربر طرفدار
    طرفدارمهمان
    2010-08-18

    من کارم شده دنبال شعر استادم ( عمیدرضا مشایخی) در وب ها گشتن و تذکر به صاحبان وب که چرا زیر شعر استادم نام او را نمی نویسید؟ دوست عزیز این استاد به اندازهء کافی مظلوم و مهجور هستند.لطفا شما ها دیگر به ایشان ظلم نکنید و نامش را کنار شعرش بنویسید

    پاسخ