چه غریبانه میگریست آن شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم رو فهمید و چه غریبانه خندید آن روز که بی تو مرگم را فهمید…..

بی آنکه بخواهم آمدنت را جشن گرفتم ….

و بی آنکه بفهمم رفتنت را به نظاره نشستم….

ما لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم ….

اما …..

افسوس خوشبختی همان لحظه هایی بود که می گذراندیم

ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگی یعنی همان روزهایی که

زود گذشتن آن راآرزو می کردیم…..

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
  • 11 آگوست 2010
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 0

*

code