امانوئل می گوید:
ببیند در زندگی از چه می ترسید.
ببینید در خود تان از چه می ترسید.
با چشم باز و قلب باز به درون ترس خود نفوذ کنید.
خواهید دید ترس همچون اتاقی خالی است.
ترس فقط به اندازه اجتناب شما قدرتمند است.
هرچه بیشتر از ترس روی گردانید.
و از آن اجتناب کنید
و نخواهید که در آغوشش کشید،
قدرت بیشتری به آن می بخشید
ترس یعنی ،مقاومت دربرابر خدا!
توهمی است که مارااز خدا جدا می سازد!
و کودکی ترس همان تردید است
وژوزف مورفی می گوید:
تردید اغلب همراهتان است ،اما آن را لعن نکنید
تردید بخشی از هویت انسان است
فقط ازطریق گذشتن از میان تردید است
که می توان به حقیقت رسید!
تردید و ترس دو لبه تیغ هستند که هستی آدم را به دو نیم میکنند!
پس بیایید برای رهایی از ترس و تردید به دامان نیلوفرین
و نرم و نازک خداوند پناه ببریم
برچسب : . باز, . قلب, ،اما, ،مقاومت, آدم, آغوشش, آن, اتاقی, اجتناب, از, ازطریق, است فقط, است هرچه, است وژوزف, است که, است., است. ترس, اغلب, امانوئل, اندازه, انسان, ببریم, بخشی, بخشید ترس, برای, به, بیایید., بیشتر, بیشتری, تان, تردید, ترس, ترسید. با, ترسید. ببینید, توان, تیغ, جدا, حقیقت, خالی, خدا, خدا! توهمی, خداوند, خود, دامان, در, دربرابر, درون, دو, دید, را, رسید! تردید, رهایی, روی, زندگی, سازد و, شما, فقط, قدرتمند, لبه, لعن, مارااز, مورفی, می, میان, میکنند! پس, نازک, نخواهید, نرم, نفوذ, نکنید تردید, نیلوفرین و, نیم, هستند, هستی, همان, همراهتان, همچون, هویت, و, پناه, چشم, چه, کشید، قدرت, کنید و, کنید. خواهید, که, کودکی, گذشتن, گردانید. و, گوید: ببیند, گوید: تردید, یعنیپروردگارم ، مهربان من
از دوزخ این بهشت ، رهایی ام بخش !

پروردگارم ، مهربان من
از دوزخ این بهشت ، رهایی ام بخش !
در این جاده هر درختی مرا قامت دشنامی است.
و هر زمزمه بانگ عزایی
و هر چشم انداز ی سکوت گنگ و بی حاصلی …
در هراس دم میزنم
در بی قراری زندگی میکنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت،
هم چون در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
تو قلب بیگانه را می شناسی،که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی.
کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم
دردم ، درد ” بی کسی” بود.
دکتر علی شریعتی

چقدر اینجا هراسانم
از لرزش نگاهت
از تکانهای دستانت
چقدر اینجا هراسانم
از لرزش نگاهت
از تکانهای دستانت
می ترسم از سکوت مسخره ام
می ترسم از اینکه
بشکند عادت نگاهم
می ترسم از این نان و نمک
که مرا به حرمتش به تو گره زده
می ترسم من از قسمهای نیلوفرانه مان
از بی خوابی های شبانه مان
از تیغ تیز تردید و اضطراب
می ترسم از گریز جاده ها
این دلهره ی جاده بی برگشت
این خیال یک طرفه
این تابلوی “ایست زندگی” می کُشدم
من از اینکه شعر هایم بی تو
چگونه آغاز میشود
از اینکه غزلهایم در پایان
بی تو چگونه به خواب می رود
من از اینکه دو بیتی زندگیم
بدون تو یک بیت بماند ، می ترسم
من می ترسم اگر شب چشمانم
بی درخشش تو تاریک شود
می ترسم اگر پای رفتنم بلرزد
می ترسم اگر دست خوشبخت مرگ
بر ترس من بخندد
می ترسم اگر شاهزاده قصه قاصدک ها
از کنار جادوی دستان باد رد شود
می ترسم اگر خاک بگیرد عادتت
مرگ من شود سعادتت
می ترسم اگر دریای مواج این دل
عادت کند به این سکون
خاموش شود اگر این نَفَس
در شمعی آرمیده در بستر خون
من می ترسم اگر
از زخم زبان مردم است
که آیینه نازک تو بشکند
که فرو بریزد این دلم
هر چند که احساسم گم است
می ترسم اگر بدزدند نامت را
جنس دستفروش زبان مردم شود
می ترسم من از خدا
که بگیرد تو را ز من
به حکم سرنوشت زور
به حکم صلاح و مصلحت
تکرار شود این مکررات
” شاید قسمت تو نبود ! ”
دلهره دارم از خودم
که نگیرد دلم به تیغ نگاهت
نگیرد سکوت گوش تورا
نشنود حنجره ات صدای مرا
می ترسم اگر ردپایت خالی بماند
می ترسم اگر کلاغی پیر
غزل خداحافظی را بخواند
می ترسم
می ترسم . . .
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم…
وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم…
وقتی که دیگر نبود
خدایا………….خدایااااااااااااااااااااااااا….
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شـــدم
وقتی که دیگر رفت
من در انتظار آمدنش نشستــــم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتــــــم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شـــــد
من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مـــــــــــردن …
دکتر شریعتی
برچسب : آغاز, آمدنش, است., انتظار, او, بدارد من, به, بودنش, تمام, تنها, توانست, خدایا.............خدایااااااااااااااااااااااااا.... وقتي, داشتــــــم وقتی, در, دوست, ديگر, دکتر, دیگر, را, رفت, رفت من, زندگی, سخت, شدم و, شدم... وقتي, شدن مثل, شروع, شریعتی, شـــدم وقتی, شـــــد من, متولد, مرا, مـــــــــــردن, من, نبود, نبود خدایا.............خدایااااااااااااااااااااااااا.... وقتی, نبود من, نشستــــم وقتی, نشستم... وقتی, نمی, نيازمند, نیازمند, چه, کرد من, کردم وقتی, کردن مثل, که
طی تحقیقات بنده و کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپروت به سراغش می آید و با هم میروند صفا .
پدر که سه شیفته کار میکند مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه میمانند . کمترین خطری که تهدیدشان میکند گرگ پشت درب است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر میبینند . اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید .
شنگلول چرا شنگول است مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد .
مونگول هم که بینوا مونگول است و هپلی .
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا خودش را جای جی اف حبه انگور جا زد بود و وارد خانه شد .
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی میباشند .
————————————————————————-
به نام آفریننده خلیج تا ابد فارس
گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران…فرقى نمی کند زلال که باشى، آسمان در توست
My ID : Alireza_amiri72@yahoo.com