• بازدید به روایت وب گذر
  • تبلیغات
  • حمایت از عاشقانه

    لطفا برای حمایت عاشقانه بنر سایت ما را در سایت یا وبلاگ خود بگذارید
     بعد بنر خود را بفرستید تا ما هم همین کارو بکنیم
    یا ما را لینک کنید



    http://asheganeh.ir/wp-content/uploads/13144481511.gif



    بنر به صورت کد برای
     قرار دادن در وبلاگ یا سایت

    دانلود 
  • تبادل لینک
    http://up.iranblog.com/Files6/020ba8ecbe46404988aa.gif
  • بی تو دلم می‌گیرد

    و با خودم می‌گویم

    کاش آن یک بار که دیدمت

    گفته بودم

    که بی تو گاه دلم می‌گیرد

    که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

    که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

    اما نمی‌گفتم

    که این «گاه» ها

    گهگاه

    تمامِ روز و شب من می‌شوند

    آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

    درست مثل همین روزها

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    تا حالا شده فقط یه انگیزه برای بودنت باشه؟

    تا حالا شده هق هق گریه هاتو فقط تو گلو بشکنی تا کسی صداتو نشنوه؟

    تا حالا شده درد که داری دهانت را روی بالشت بذاری و فریاد بزنی؟

    تا حالا شده انقدر حرف داشته باشی برای گفتن اما گوشی نباشه برای شنیدن

    و فقط تو بمونی و دفتر تنهاییت !

    تو بمونی و کیبورد رنگ و رو رفته ی کامپیوترت؟

    تا حالا شده تو یه اتاق تاریک تنها زانوهاتو بغل کنی و گریه کنی و از خدا بخوای مرگتو برسونه؟

    تا حالا شده صبح که همه بیدار میشن و با انرژی ان

    تو دستت بخوره به بالشت خیست و یادت بیاد انقدر گریه کردی که از حال رفتی ؟

    اما من همه ی اینا شده کار هر شبم

    خدا کنه هیچ وقت اینجوری نشی

    خدا کنه همیشه گوشی واسه شنیدن دلتنگیات باشه

    خدا کنه همیشه و همه جا شاد باشی

    اینا رو واقعا واسه همه تون خواستم

    الان که اینا رو مینویسم داره سرم منفجر میشه! دست و پام حسی نداره!

    این سردرد لعنتی نمیذاره چشمام درست ببینه و خون دماغ شدن های بی خودم که نمی دونم یهو از کجا به سراغم اومداما باید مینوشتم

    دلم نیومد بی خدافظی برم….

    آره درست دیدی خدافظی

    میرم تا یه سر و سامونی بدم به این وضع اسف بار

    اگه من مغلوب شدم که هیچ…. اما اگه برنده شدم و کم نیاوردم برمیگردم باز.

    اگه کم بیارم دیگه سارایی نیست!!! اگه کم بیارم مرگم حتمیه!!

    دعا کنید برام

    اگه دلتون تنگ شد کامنت بذارید اگه باشم ج میدم

    اما اگه غیبتم خیلی خیلی طولانی شد

    حتما

    بدنم گوشه ای از زمین سرده سرد شده و چشمام باز باز مونده و حتما هیچ چشمی عزادارم نیست!


    دلم خیلی گرفته که دارم اینجوری می نویسم نمی دونم چرا ولی دارم کم میارم مشکلاتم روز به روز زیادتر می شه

    تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری هفتم www.pichak.net کلیک کنید

    برچسب :
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    مرد جوانی , از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود  که ماشین  اسپرت  زیبایی ،  پشت های یک  نمایشگاه  به  سختی را جلب کرده  بود و از ته  دل آرزو می کرد  که روزی صاحب آن ماشین  شود  .

    مرد جوان  ، از پدرش  خواسته  بود  که  برای هدیه  فارغ  التحصیلی ، آن  ماشین  را برایش بخرد . او می دانست  که پدر توانایی خرید  آن را دارد  .

    بلاخره  روز فارغ التحصیلی فرار سید  و پدرش او را به  اتاق مطالعه  خصوصی اش فرا خواند و به او گفت  :  من از داشتن  پسر خوبی مثل  تو بی نهایت  مغرور و شاد  هستم  و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا  دوست دارم  . سپس یک جعبه  به دست  او داد . پسر , کنجکاو ولی ناامید . جعبه  را  گشود  و در آن یک انجیل زیبا ,  که روی آن  نام  او طلاکوب شده بود ,  یافت  .

    با عصبانیت  فریادی برسر پدر کشید  و گفت  :  با تمام  ما و دارایی که داری ،  یک  انجیل به من میدهی ؟

    کتاب مقدس را روی میز گذاشت  و پدر را ترک کرد .

    سالها گذشت  و مرد  جوان  در کار و تجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده  . یک  روز به  این  فکر افتاد  که پدرش , حتماً خیلی پیر شده  و باید  سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را  ندیده  بود . اما قبل از اینکه  اقدامی بکند  ، تلگرامی به  دستش رسید  که خبر فوت  پدر در آن بود  و حاکی از این  بود  که در , تمام اموال  خود را  به  او بخشیده  است . بنابراین  لازم  بود  فوراً خود را به خانه برساند  و به امور رسیدگی نماید .

    هنگامی که به  خانه پدررسید  . در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد . اوراق و کاغذهای مهم  پدر را گشت  و آنها را بررسی نمود  و در آنجا ،  همان  انجیل  قدیمی را باز یافت  . در حالیکه  اشک  می ریخت  انجیل  را  باز کرد  و صفحات  آن را ورق زد و کلید  یک ماشین را پشت  جلد آن  پیدا کرد . در کنار آن ،  یک برچسب با نام همان نمایشگاه  که ماشین  مورد نظر او را داشت  ، وجود  . روی برچسب تاریخ  روز فارغ التحصیلی اش بود  و روی آن نوشته  شده بود :  تمام مبلغ پرداخت شده  است  .

    چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان  و جواب مناجاتهایمان  را از دست داده ایم  فقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم  رخ  نداده اند … ؟؟؟

    برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    سکوتم فریادی است که گوش فلک را کر می کند

    و اشکهایم دریایی است که غرق خواهدکرد هر انچه در مسیرش باشد

    اخر از حس تنهایی خواهم مرد

    روزی که دستانش را رها کردم باور نداشتم ر وزی

    دوباره دستانش عادتم خواهد شد

    ولی این بار او دستانش را رها کرد

    این بارمن شاهد رفتنش هستم

    سکوت ازار دهنده اش را ببین

    دیگر حتی نمیتوانم از چشمانش بخوانم

    عذاب بدتر از این چه خواهد بود

    چه میتوانم بگویم

    من که زمانی راندم

    حالا باید بمانم و با دل زخمی تر از همیشه ام

    چه سخت است بی زخم مردن

    نمیدانم چه جرمی کردم و تاوان چه چیز را میدهم

    دیگر چرا حکم ابد

    خلاصی میخواهم حتی با مرگ

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    http://www.up.iranblog.com/images/2gvjp61svnf2u5f1q3.jpg

     

     

    این چه کمبودی تو وجود من که هر وقت قراره شادی به پا بشه و بساط جشن باشه این دل من از همیشه بیشتر می گیره!  چرا وقتی عید میشه باید دلم برای آهنگ منصور تنگ شه. شنیدیش؟   میگه عید و امسال، عیدی ندارم!  واقعا چرا؟  چرا وقتی تولدت میشه به جای اینکه خوشحال باشی یه ناراحتی درونت و فرا میگیره؟  چرا وقتی می بینی همه شاد هستن دوست داری بری یه گوشه بشینی و زار زار گریه کنی… یا حداقل با بغض نگاشون کنی. مطمئنم این حس هایی که گفتم برای تو هم تازگی نداره. من خودم همیشه احساس می کنم این یه بیماری هست به اسم افسردگی. یه بیماری که مریضش خیلی دوستش داره، و هیچ وقت هم دوست نداره ازش جدا شه.

    باید تورو پیدا کنم، هر روز تنها تر نشی           راضی به با من بودنت، حتی از این کمتر نشی

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹
    http://www.up.iranblog.com/images/ao3xjcnkntfpiq7spam.jpg
    آنکه می گوید دوست ات می دارم 

    خنیاگر غمگینی ست

    که آوازش رااز دست داده است.

    ای کاش عشق را

    زبان سخن بود

    هزار کاکلی شاد

    در چشمان توست

    هزار قناری خاموش

    در گلوی من.

     

    عشق را ای کاش زبان سخن بود

    آنکه می گوید دوست ات می دارم

    دل اندهگین شبی ست

    که مهتاب اش را می جوید.

    ای کاش عشق را

    زبان سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خرام توست

    هزار ستاره ی گریان

    در تمنای من.

    عشق را

    ای کاش زبان سخن بود

    برچسب :
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    چرا وقتی که آدم تنها می شه
    غم و غصه اش قد یک دنیا می شه
    می ره یک گوشه پنهون می شینه
    اونجارو مثل یه زندون میبینه
    غم تنهایی اسیرت می کنه
    تا بخای بجنبی پیرت می کنه
    وقتی که تنها می شم اشک تو چشاک پر می زنه
    غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه
    یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار
    توی جنگل لب چشمه می نشستیم منو یار
    می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
    دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
    اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب می زنه
    اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمی شه
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹
    مرا این گونه باور کن

    کمی خسته….

    کمی تنها…..

    کمی از یادها رفته…..

    کمی…..

    کمی باور کردنم سخته….

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    دلم تنگ است از این دنیا چرایش رانمی دانم

    من این شعر غم افزا را شبی صدبار می خوانم

    چه می خواهم از این دنیا ،از این دنیای افسونگر

    قسم برپاکی اشکم جوابم رانمی دانم

    شروع کودکی هایم، سرآغاز غمی جانکاه

    از آن غم تا به فرداها پراز تشویش ،گریانم

    بهار زندگی رامن هزاران بار بوییدم

    کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم

    به سوی در گه هستی٬ هزاران بار ٬رو کردم

    الهی تابه کی غمگین دراین غم خانه می مانم

    خدایا باتو می گویم حدیث کهنه غم را

    بگو بامن که سالی چند دراین غم خانه مهمانم

    دلم تنگ است از دنیا چرایش رانمی دانم

    ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم

    برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    حال بشنو از من این افسانه را

    داستان این دل دیوانه را

    چشمهایش بوی از نیرنگ داشت

    دل دریغا سینه از سنگ داشت

    با دلم انگار قصد جنگ داشت

    گویی از با من نشستن ننگ داشت

    عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

    لیک با عاشق نشستن عار نیست

    کار او آتش زدن من سوختن

    در دل شب چشم به دردوختن

    من خریدن ناز او نفروختن

    باز آتش در دلم افروختن

    سوختن از عشق را از بر شدیم

    آتشی بودیم خاکستر شدیم

    از غم این عشق مردن باک نیست

    خون دل هر لحظه خوردن باک نیست

    آه میترسم شبی رسوا شوم

    بدتر از رسواییم تنها شوم

    وای از این صید و آه از ان کمند

    پیش رویم خنده پشتم پوزخند

    بر چنین نامهربانی دل مبند

    دوستان گفتند و دل نشنید

    خانه ای ویران تر از ویرانه ام

    من حقیقت نیستم افسانه ام

    گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

    فاش میگویم که من دیوانه ام

    تا به کی اخر چنین دیوانگی

    پیله گی بهتر از این پروانگی

    گفتمش آرام جانی گفت نه

    گفتمش شیرین زبانی گفت  نه

    گفتمش نامهربانی گفت نه

    میشود یک شب بمانی گفت نه

    دل شبی دور از خیالش سر نکرد

    گفتمش افسوس او باور نکرد

    خود نمیدانم خدایا چیستم؟

    یکنفر با من بگوید کیستم؟

    بس کشیدم آه از دل بردنش

    آه اگر آهم بگیرد دامنش

    با تمام بی کسی ها ساختم

    وای بر من ساده بودم باختم

    دل سپردن دست او دیوانگی است

    آه غیر از من کسی دیوانه نیست

    گریه کردن تا سحر کار من است

    شاهد من چشم بیمار من است

    فکر میکردم که او یار من است

    نه فقط در فکر آزار من است

    نیتش از عشق تنها خواهش است

    دوستت دارم دروغی باهش است

    یک شب آمد زیرو رویم کرد و رفت

    بغضی تلخ در گلویم کرد و رفت

    مذهب او هر چه بادا باد بود

    خوشحالش که اینقدر آزاد بود

    بی نیاز از مستی می شاد بود

    چشمهایش مست مادرزاد بود

    یک شبه از عمرسیرم کرد و رفت

    من جوان بودم پیرم کرد و رفت

    برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    کجا رفت اون همه دوستت دارم ها…؟


    کجا رفت اون همه فدایت شوم ها…اون همه قربونت برم ها…؟


    می گفت: من بدون تو نمیتونم زندگی کنم…


    می گفت: اگه از تو جدام کنن می میرم…


    می گفت: نکنه یه روز تنهام بزاری و بری؟؟؟


    می گفت: هر طور شده تو رو بدست میارم…


    می گفت: تو عشق منی، عمر منی و تموم زندگی منی…


    مگه میشه این حرفا تو خاطره ام زنده بمونه و نسوزم؟؟؟


    خدایا تو که شاهد بودی اون چی بهم می گفت…


    خودت شاهد تموم یکرنگی و خلوص و پاکی عشقم بودی…


    خودت می دیدی و نظاره گر بودی که چقدر صادقانه دوستش داشتم…


    راستی خدا جونم ازش بپرس و بهش بگو: چرا تنهام گذاشت…


    بهش بگو: من خودم شاهد بودم که اون چقدر صادقانه دوستت داشت…


    پس چرا با احساساتش بازی کردی و با رفتنت آتیشش زدی؟؟؟


    خداجونم حتما بهش بگو و جوابمو بده…منتظرم

    برچسب :
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹
    سر کلاس ادبیات معلم گفت:

    فعل رفت رو صرف کن

    گفتم:رفتم….رفتی….رفت

    ساکت میشوم,می خندم

    اما خنده ام تلخ میشود

    معلم داد میزند:خوب بعد؟ادامه بده

    من میگویم:رفت…….رفت……رفت

    رفت و دلم شکست……غم رو دلم نشست

    رفت و شادیم …..

    شور و نشاط رو از دلم برد

    رفت…………رفت……….رفت

    و من میخندم و میگویم:

    خنده ی تلخ من از گریخ غم انگیز تر است

    کار من از گریه گذشته که به آن میخندم

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم….
    تو نبودی و در نهان خانه دلم جایت خالی بود…….
    تو نبودی و باز به تو وفادار بودم……..
    تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم……
    و تو آمدی.از دوردستها……
    از سرزمین عشق……
    تو مرا با عشق آشنا کردی…..
    با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم……..
    تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی……….
    با تو کامل شدم…….
    با تو بزرگ شدم……
    با تو الفبای عشق را اموختم…….
    ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم……
    به تو و کلبه عاشمان بالیدم…….
    تو نیمه گمشده ام شدی……..
    حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم….
    حتی برای لحظه ای از من جدا نشو……
    بدون تو دستم سرد است……..
    بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است……
    به حرمت عشقمان…
    به حرمت لحظات زیبایمان……….
    مرو که بی تو من هیچم…….
    بمان با من…..
    بدان که تا ابد نام تو بر قلبم حک شده……..
    بدان که عشقمان همیشه پاک خواهد ماند………….
    به وفایم ایمان داشته باش……………
    تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را

    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    تاج الملوک:حماقت و دیوانگی

    بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- “سفر بخیر” -پاکدامنی فروتنی. تواضع

    رزسرخ:زیبایی محصورکننده

    سنبل آبی:وفاداری

    لاله: عشق – عاشق تمام عیار – “باورم کن -زرق و برق

    حسن یوسف:رشادت

    پا مچال :ابتدای جوانی – “بدون تو قادر به زندگی کردن نمیباشم

    گل یاسمن : شادی ، شیرینی ، دلپذیری وقار

    گل میخک : شیفتگی ، عشق زن ، ستایش ، بله

    یاسمن زرد: شادی

    یاس ارغوانی:عواطف عشق

    همیشه بهار: خاطره ی فراموش نشدنی

    داوودی : دوستی – حقیقت ، تو دوست فوق العاده من هستی

    داوودی قرمز: من عاشقت هستم

    شب بوی زرد: وفا داری و صمیمیت در دوران مصیبت

    مروارید: دوستی صادقانه

    غنچه رز: نماد پاکی و زیبایی-جوانی-عشق نوپا

    یک شاخه گل رز: سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه

    یک شاخه گل رز سرخ: “دوستت دارم- سادگی ، سپاسگذاری-عشق تازه

    رزسفید عروس: عشق مبارک و فرخنده

    رز قرمز سیر: سوگواری

    رز سیاه: مرگ

    ترکیبی از رز سفید و سرخ: اتحاد-سازش

    رز کاملا شکفته: “من متعهد به تو هستم”-”هنوز دوستت دارم

    دسته گل رز: قدردانی

    دسته گل رز کوچک: “من به یاد تو هستم

    رز نارنجی: اشتیاق-شیفتگی-آرزو

    رز بنفش: عشق در نگاه اول

    رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت- احترام-تبریک-دوستت دارم

    رز سفید: پاکی-معصومیت-راز-سکوت-فروتنی-احترام- “عشق من به تو عمیق و خالصانه است

    رز صورتی: قدردانی- “متشکرم” وقار-ستایش-همدلی-لطافت
    شادکامی- “باورم کن” – “تو خیلی دوست داشتنی هستی”

    گل رز زرد : شادمانی ، رفاقت ، شوق ، حسادت ، آغاز دوباره -فراموش نکن – معذرت می خواهم

    ارکیده : محبت و زیبایی – عشق

    آفتاب گردان : درخشنده ترین ستاره بودن – پاکی و بی گناهی

    زنبق و سوسن : خلوص و دوست داشتنی بودن

    گل مریم : لذت – عشق – دوست داشتن

    گل نیلوفر آبی : حقیقت

    گل سوسن سفید : دوشیزگی ، پاکی

    میخک: شیفتگی – عشق زن – ستایش

    کاکتوس: پایداری – استقامت

    پیچک: عشق – صداقت – وفاداری

    قاصدک: وفاداری – خوشبختی – صداقت – پیام آور عشق

    نسترن: آرزو – همدلی – دوستم داشته باش

    اطلسی: شرم – ازدواج فرخنده

    یاسمن: شادی – شیرینی – دلپذیری – وقار

    رزماری: یادآوری – خاطرات – یادگاری

    گل مروارید: خدا حافظی

    شکوفه ی پرتغال:خلوص و دوست داشتن

    گل برف:پاکی

    خشخاش قرمز:تسلی، دلداری

    بگونیا: هشدار

    کاملیا صورتی:در آرزوی تو هستم

    کاملیا قرمز: عشق تو همچون آتشی در قلب من است

    کاملیا سفید: تو در خور پرستشی فراموشم نکن: خاطرات گذشته- عشق ناب

    گلایل: ستایش – صداقت – “به من فرصت بده

    زنبق: اندوه – تاسف

    آنتوریوم: عاشق

    مرغ بهشتی: شکوه – عظمت

    گل نسترن : آرزو ، همدلی ، دوستم داشته باش

    گل سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریک- دوستت دارم

    گل صدتومانی:حیا

    یچ امین الدوله:صمیمیت

    یاسمن زرد:شادی

    مرغ بهشتی: شکوه – عظمت

    مریم: لذت از زندگی عاشقانه و صداقت در عشق


    برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

     تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

    طفلی کنجکاو میپرسد:  ایها الناس عشق یعنی چه؟

    دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

    مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

    پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

    رهروی گفت: کوچه ای بن بست

    سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

    در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

    دلبری گفت: شوخی لوسی است

    تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

    مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

    شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

    عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

    شیخ گفتا: گناه بی بخشش

    واعظی گفت: واژه بی معناست

    زاهدی گفت: طوق شیطان است

    محتسب گفت: منکر عظماست

    قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

    جاهلی گفت: عشق را عشق است

    پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

    رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

    دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

    چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
    طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!
    برچسب : , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند،ولی آنان را ببخش.

    اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند،ولی مهربان باش.

    اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت،ولی موفق باش.

    اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند،ولی شریف و درستکار باش.

    آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند،ولی سازنده باش.

    اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند،ولی شادمان باش.

    نیکی های درونت را فراموش می کنند،ولی نیکوکار باش .

    بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

    ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان “تو و خداوند” است نه میان تو و مردم .

    دکتر علی شریعتی
    برچسب : ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    “گابریل گارسیا مارکز”

    سیزده خط برای زندگی

    یک

    دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

    دو

    هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

    سه

    اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

    چهار

    دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

    پنج

    بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

    شش

    هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.

    هفت

    تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.

    هشت

    هرگز وقتت را  با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

    نه

    شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می‌توانی شکر گزار باشی.

    ده

    به چیزی که گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

    یازده

    همیشه افرادی هستند که تو را می‌آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده، دوباره اعتماد نکنی.

    دوازده

    خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می‌شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.

    سیزده

    زطاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری.


    این متن را برای کسانی که به هر دلیل دوست تو هستند بفرست، حتی اگر آنها را همیشه نمی‌بینی یا با آنها همیشه صحبت نمی کنی.. ولی به خاطر داشته باش:

    ”هر آنچه اتفاق می‌افتد، بنا به دلیلی است“

    منتظر نظرات سازنده شما هستم

    برچسب : , , , ,
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

    وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
    شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

    اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
    کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

    کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
    ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

    مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
    چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

    چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
    چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

    بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
    ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

    نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
    ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

    جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
    چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

    به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
    گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

    وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
    ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟

    ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.که با خوندن مطلب زیر به این مساله پی خواهید برد.

    مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
    دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند. ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز.

    مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند…

    مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه ..


    در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود. و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید..

    حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ….

    برچسب :
    ۲۵ اسفند ۱۳۸۹
    http://www.up.iranblog.com/images/0z7v1mzem1eiw1f883hr.jpg
    بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.
    روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.
    بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.
    مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید
    از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.
    زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد
    مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،
    از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.
    او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند
    راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد
    تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.
    بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:
    «خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،
    اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.
    اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . . .
    برچسب : , , , , , ,
    ۲۳ اسفند ۱۳۸۹
    صفحه 1 از 41234