f3vl1an1o2bgl7w6novz - دیروز به خاطر همه چیز گریستم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیروز تا می توانستم برای خودم گریه کردم، دیروز گریستم برای تمامی روزهایی که گرفتار، خسته و یا عصبانی بودم.
برای تمامی روزها و تمامی نگرش هایم، برای تمامی لحظاتی که سبب بی حرمتی، بی احترامی و جدایی از خودم شده و موجب شده بود انعکاس رفتار دیگران در من چنان باشد که خود نیز همان رفتار را با خودم داشته باشم.
دیروز برای تمام تلاش هایی که کرده بودم تا دیگران دوستم بدارند گریستم، برای تمامی خواسته هایی که میسر نشد و برای تمامی کارهایی که فقط به خاطر خشنودی اطرافیانم انجام دادم و بازتاب آن در خودم جز خلاء روحی، درد جسمی و خستگی بی حد چیزی نبود.
دیروز گریستم، چون گاهی جز گریه کاری نمی توان کرد، دیروز گریستم، به این خاطر که رنجیده بودم، به این خاطر که مرا رنجانده بودند و به این خاطر که من ِ رنجور راهی نداشتم جز این که در دردی عمیق فرو روم.
دیروز گریستم، به خاطر این که خیلی دیر شده بود و به خاطر این که وقتش رسیده بود، دیروز گریستم، به این خاطر که روحم به تمامی چیزهایی که نیاز بود بدانم واقف بود.
دیروز با تمامی روحم گریستم و او را راضی کردم، حال بسیار بدی داشتم، اما در میان گریه هایم احساس رهایی می کردم، چرا که دیروز به خاطر همه چیز گریستم

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
  • 8 آوریل 2011
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 0

*

code