• بازدید به روایت وب گذر
  • تبلیغات
  • حمایت از عاشقانه

    لطفا برای حمایت عاشقانه بنر سایت ما را در سایت یا وبلاگ خود بگذارید
     بعد بنر خود را بفرستید تا ما هم همین کارو بکنیم
    یا ما را لینک کنید



    http://asheganeh.ir/wp-content/uploads/13144481511.gif



    بنر به صورت کد برای
     قرار دادن در وبلاگ یا سایت

    دانلود 
  • تبادل لینک
    http://up.iranblog.com/Files6/020ba8ecbe46404988aa.gif
  • www.asheganeh.ir

     

    چشمانش…
    چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟
    به چشمانش خیره شدم، قطره های اشک را از چشمانش زدودم و خداحافظی کردم،
    روزی دیگر که او را دیدم، آنقدر خوشحال شد که خود را در آغوش من انداخت و سرش را روی
    سینه ام گذاشت و گفت اگر مرا دوست داری امروز بگو….!
    ماه ها گذشت و در بستر بیماری افتاده بود، به دیدارش رفتم و کنارش نشستم و او را
    نگاه کردم و گفت بگو دوستم داری…!
    می ترسم دیگر هیچگاه این کلمه را از دهانت نشنوم، ولی هیچ حرفی نزدم به غیر از
    خداحافظی…!!
    وقتی بار دیگر به سراغش رفتم روی صورتش پارچه سفیدی بود، وحشت زده و حیران
    پارچه را کنار زدم، تازه فهمیدم چقدر دوستش داشتم…
    امروز روز مرگ من است، مرگ احساسم، مرگ عاطفه هایم
    امروز او می رود ومرا با یک دنیا غم بر جا می گذارد
    او می رودبی آنکه بداند به حد پرستش
    دوستش دارم…

    برچسب : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
    نویسنده : مدیر سایت | تاریخ : ۲۷ خرداد ۱۳۹۰ | موضوع : داستان

    ارسال نظر