qeceskce9vw1q9abib - جملات تکان دهنده

به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم!
.
.
.
مادرم رو میگم!

گفته بودم که بیایی و ببینی گل نرگس پژمرد
و ببینی همه شب غرق سکوتم بی تو
ناله ام هیچ بجایی نرسید!
من پر از افسوسم
غرق سکوتم بی تو…

کنار ِ پنجره سیگار می کشید …
خسته بود ….
آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پُک ،
سیگار را به پایین پرت کند …
نه خودش را …

دیـر آمدی باران

من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن کســی خشکیـــدم . . .

داروخانه ها را بیهوده نگردید
درمان ندارد
درد را از هر سو که بخوانی درد است
آینه « نامرد » را « درمان » می کند
و درد
… همچنان درد است…

وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را

پاک می کنم

تا کسی تو را نبیند …..

اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری … ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی

روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد یــا ســقــط شــدنــد یــا مــرده بــه دنــیــا آمــدنــد…

همه چیز را می توان حاشا کرد ،

جز عطر آنکه دوستش می داری…

گفتی نفرین میکنی ؟

گفتم نه …فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه….

خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بی‌ لیاقتی بگه ” عشقم . . . ! ! !

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ،

دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

حماقت یعنی مـن
چه ساده لوحانه ” پایه ” شده بودم …
برای خیال ات
که ” تخت ” شود

لطفا برای حمایت از ما سایت ما را در سایت یا وبلاگ خود لینک کنید

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
  • 28 نوامبر 2011
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 3

*

code

  • آواتار کاربر <a href='http://daryayedaroon.blogfa.com' rel='external nofollow ugc' class='url'>دریای درون</a>
    دریای درونمهمان
    2011-12-11

    اگر تمایل به خواندن داستان دارید به وبلاگ دریای درون بیایید و داستان “سفربه ماورای خیال” را مطالعه کرده و با نظرات سازنده خود ما را یاری کنید.

    سفر به ماورای خیال از تخیل خواننده خود کمک می گیرد و به این شکل پیام آموزنده ای را به خواننده می رساند.

    پاسخ
  • آواتار کاربر <a href='http://sadeqemsh.loxblog.com/' rel='external nofollow ugc' class='url'>sadeq</a>
    sadeqمهمان
    2012-01-15

    عشوقه ام عاشق منم زان در پیت دیوانه ام در بی کسی بی صحبتی بی هم نفس افسانه ام

    نالان مکن چونش بگو در پر غمی مستانه ام مستم ز تو ای جان پناه از درد تو خمخانه ام

    تا کی گریز از من کنی کامی بده جانانه ام حسرت در این دریای دل تا پر کنی پیمانه ام

    پاسخ
  • آواتار کاربر سمپادی
    سمپادیمهمان
    2012-03-08

    خیلی زیبا و تکان دهنده بود…

    پاسخ