36683858085284634685 - اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

صبح که شروع به غارغار کرد یکی از فنرهای تختم شکست

و صدایی میامد که مرا اعدام نکنید

من بیگناهم و پس از ساعتی ان صدا هم خاموش شد .

شمار سالها و یا ماههای را که اینجا هستم

از دستم خارج شده و موهای سفید شقیقه ام خیلی زیاد

!دیگر عادت کردم به غارغار این کلاغ با صدای او هر روز مصیبتی .

یک روز چکه کردن شیر توالت ، یک روز غیژ غیژ در این اتاق …

یک روز کج شدن قاشق …

و روزها می گذرد و هنوز آسمان ابری است

و سالها می شود که رنگ آفتاب را ندیده ام

راستی آقای فراموشی هم به اینجا نقل مکان کرده .

روی تک درختی روبروی این اتاق خیلی کوچک…

ادامه دارد غار غار شومش

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
موضوع: متن عاشقانه
  • 3 فوریه 2012
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 0

*

code