میترسم، مضطربم
و با آن که میترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنیا هستم
میآیم کنار گفتگویی ساده
تمام رویاهایت را بیدار میکنم
و آهسته زیر لب میگویم
برایت آب آوردهام، تشنه نیستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پیشبینی کرده بودی که باد نمیآید
با این همه … دیروز
پی صدائی ساده که گفته بود بیا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ یک ستاره بود!
خستهام ریرا!
میآیی همسفرم شوی؟
گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوئیم
توی راه خوابهامان را برای بابونههای درّهای دور تعریف میکنیم
باران هم که بیاید
هی خیس از خندههای دور از آدمی، میخندیم،
بعد هم به راهی میرویم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پیش نمیآید
کاری به کار ما ندارند ریرا،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشینیم
دیگر دست کسی هم به ما نخواهد رسید
مینشینیم برای خودمان قصه میگوئیم
تا کبوترانِ کوهی از دامنهی رویاها به لانه برگردند.
غروب است
با آن که میترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد.
تنهایی خود را مقدس بدار تا زمانی که چیزی مقدس تر از آن نیافته ای، در تنهایی خود بمان.!!
با من از عشق نگو
من و تو که دگر میدانیم
عشق
چقدر بی معناست
آخ عشقم چه زیبا اجرا میکنی…
خط به خطه تمام گفته هایم را…
خواسته هایم را…
منتها برای دیگری!
آنان که بودنت را قدر نمی دانند
رفتنت را “نامردی” میخوانند !!!
برچسب : !!!, "نامردی", http://asheganeh.ir/ تنهايي, آن, اجرا, از, اي،, بدار, براي, بمان.!! با, به, بودنت, بی, تا, تر, تمام, تنهايي, تو, خطه, خود, دانند رفتنت, در, ديگري! آنان, دگر, را, را... خواسته, را... منتها, زماني, زيبا, عشق, عشقم, قدر, معناست آخ, مقدس, من, ميكني... خط, میخوانند, میدانیم عشق چقدر, نمی, نيافته, نگو من, هايم, و, چه, چيزي, که, گفته
نمیدانم !
دل مـن نازک است یـا چشمان تـو تــــیز!
هــر گاه نگـــاه بــه تــو می دوزم
بنــــد دلــم پاره می شــود…
هر گاه لبخند میزنی
پای منطقم می لنگد
احساس حکومت می کند….
روایت من و تو عجب جنس غریبی دارد !!
برچسب : !!, http://asheganeh.ir/ نمیدانم, است., بــه, تــــیز! هــر, تــو, تـو, تو, جنس, حکومت, دارد, دل, دلــم, دوزم بنــــد, شــود... هر, عجب, غریبی, لبخند, لنگد احساس, مـن, من, منطقم, می, میزنی پای, نازک, نگـــاه, و, پاره, چشمان, کند.... روایت, گاه, یـااینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده
صبح که شروع به غارغار کرد یکی از فنرهای تختم شکست
و صدایی میامد که مرا اعدام نکنید
من بیگناهم و پس از ساعتی ان صدا هم خاموش شد .
شمار سالها و یا ماههای را که اینجا هستم
از دستم خارج شده و موهای سفید شقیقه ام خیلی زیاد
!دیگر عادت کردم به غارغار این کلاغ با صدای او هر روز مصیبتی .
یک روز چکه کردن شیر توالت ، یک روز غیژ غیژ در این اتاق …
یک روز کج شدن قاشق …
و روزها می گذرد و هنوز آسمان ابری است
و سالها می شود که رنگ آفتاب را ندیده ام
راستی آقای فراموشی هم به اینجا نقل مکان کرده .
روی تک درختی روبروی این اتاق خیلی کوچک…
ادامه دارد غار غار شومش
برچسب : . آسمان, . دستم, http://asheganeh.ir/ اینجا, ،, آفتاب, آقای, ابری, اتاق, از, است و, اعدام, ام, ام راستی, ان, او, این, اینجا, با, به, بیگناهم, تختم, توالت, تک, خارج, خاموش, خیلی, دارد, در, درختی, را, رنگ, روبروی, روز, روزها, روی, زیاد !دیگر, ساعتی, سالها, سفید, شد, شدن, شده, شروع, شقیقه, شمار, شود, شومش, شکست و, شیر, صدا, صدای, صدایی, عادت, غار, غارغار, غیژ, فراموشی, فنرهای, قاشق, ماههای, مرا, مصیبتی, موهای, مکان, می, میامد, ندیده, نقل, نکنید من, هر, هستم از, هم, هنوز, و, پس, پیدا, چکه, کج, کرد, کردم, کردن, کرده, کرده صبح, کلاغ, که, کوچک... ادامه, گذرد, یا, یک, یکینمی دانــم
چــرا بیــن ایــن همــه ادم
پــیــله کــرده امــ
بــه تــو
شــاید فــقط با تــو
پــروانــه می شـــوم
برچسب : asheganeh, http://asheganeh.ir نمي, uharhki, ادم پــيــله, امــ بــه, ايــن, با, بيــن, تــو شــايد, تــو پــروانــه, دانــم چــرا, شساثلشدثا, شـــوم, عاشقانه, فــقط, مي, همــه, کــردهحسِ خوبی نیست
در رویایِ کسی گم بشی که . .
فکر تو حتــــــــی در خوابش نمیگنجد …
بودن ها هم بودن های قدیم …!! نه اینترنت بود، نه تلفن ... فقط نگاه بود، روبرو، چشم در چشم … به همین خلوص، به همین کیفیت، به همین سادگـــــــــی !!
از تنهایی گریزی نیست
بگذار برای همیشه یخ بزنم
نمیخواهم کسی شال گردن اضافه اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد
از تنهایی گریزی نیست
بگذار برای همیشه یخ بزنم
نمیخواهم کسی شال گردن اضافه اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد
نسبت آدمها را دلشان تعیین می کند
نه شناسنامه هایشان!
لعنت به تو
ای دل که همیشه
جایی جا می مانی
که تو را نمی خواهند !!!♥
بنال ای دل…
بنال ای دل به حال زارم امشب
که تا وقت سحر بیدارم امشب
خیال روی تو خواب از سرم برد
ز هجر قامتت بیمارم امشب
ز بس که گریه کردم بی حضورت
به زردی می زند رخسارم امشب
میان آتش عشقت سر و پا
همی سوزد تن تبدارم امشب
به لبخندی صفا ده جان و دل را
که عشقم را به تو بسپارم امشب
بــه ایـن فـکر مـیـکـنم…!!
لالایــی هــای مـــادرم…!!
زیــر کــدام بـالشتک کـودکی هــایـم جـا مانـده…؟؟؟
شـاید هـنـوز بـشـود…!!
آسـوده خــوابـیـد…!!
بیا تنها هوادار دلم باش ….
یگانه گل به گلدان دلم باش
….. به وقت غم پرستاری ندارم
…. بیا جانا پرستار دلم باش
برچسب : ! پرستار, !!!♥ بنال, ., ..., ...!!, http://asheganeh.ir/ حسِ, آتش, آدم, آدمها, احساس, از, اش, اضافه, امشب بــه, امشب به, امشب خیال, امشب ز, امشب میان, امشب که, ای, ایـن, اینترنت, باش, برای, برد ز, برفی, بزنم نمیخواهم, بس, بسپارم, بشی, بـالشتک, بـشـود...!! آسـوده, به, بود،, بودن., بی, بیا, بیدارم, بیمارم, بیندازد از, بیندازد نسبت, تا, تبدارم, تعیین, تلفن, تن, تنها, تنهایی, تو, تو ای, جا, جان, جانا, جـا, حال, حتــــــــی, حضورت به, خــوابـیـد...!! بیا, خلوص،, خواب, خوابش, خواهند, خوبی, در, دل, دل... بنال, دلشان, دلم, ده., دور, را, را که, رخسارم, روبرو،, روی, رویایِ, زارم, زردی, زند..., سادگـــــــــی, سحر, سر, سرم, سوزد, شال, شناسنامه, صفا, عشقت, عشقم, غم, فـکر, فقط, فکر, قامتت, قدیم, لبخندی, مانـده...؟؟؟ شـاید, مانی که, مـــادرم...!! زیــر, مـیـکـنم...!! لالایــی, من, می, ندارم, نمی, نمیگنجد, نه, نگاه, نیست بگذار, نیست در, ها, های, هایشان! لعنت, هجر, هــای, هــایـم, هـنـوز, هم, همیشه, همیشه جایی, همین, هوادار, و, وقت, پا همی, پرستاری, چشم, کردم, کسی, کسی, کــدام, کـودکی, کند نه, که, کیفیت،, گردن, گریزی, گریه, گل, گلدان, گم, یخ, یگانه
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعرهای قشنگی
چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
و پایان داد
کسی
…
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود
برچسب : http://asheganeh.ir/ دلم, آبي, آمد رفت و, از, است کسي, است که, با, براي, برايش, به, بي, بيايد و, تنگ, خالي, خالي دلم, خواند دلم, خود, داد کسي … کسي, دريا, دلم, دهد دلم, دوخت و, را, را به, رفتني -, شعرهاي, شود, عمق, قشنگش, قشنگي چون, ماند کسي, من, مي, نيست دلم, ها, هر, هميشه, وجود, وجودم, پايان, پر, پرنده, پرواز, پري, چشمهاي, کرد و, کسي, که
دسته گلی برای مادر
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او میخواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه میکرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه میکنی؟
دختر گفت: میخواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ میخرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج میشدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: میخواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمیتوانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!
شکسپیر میگوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم میآوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور
پاهایم را که درون آب می زنم،
ماهی ها جمع می شوند!…
شاید این ها هم فهمیده اند
عمری “طعمه روزگار”بوده ام…!!
برچسب : http://asheganeh.ir/ پاهایم, آب, ام, اند عمری, این, جمع, درون, را, روزگار"بوده, زنم، ماهی, شوند!... شاید, طعمه, فهمیده, می, ها, هم, که
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ،هیچی نیست.
قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
پشت این پنجره ها باز هم باید ماند،
ونباید که گریست
باید زیست.
“حسین پناهی”
برچسب : . باز, اين, اينجاست, بايد, بزرگ،هيچي, بود،بايد, جز, خواند پشت, زيست. "حسین, كه, ماند، ونبايد, نيست. قصه, ها, هم, هيچ, پشت, پناهی", پنجره, گريست بايد