عارف قزوینی، شاعر و ترانه سرای مشهور دوران مشروطه، دلباخته افتخار السلطنه دختر ناصرالدین شاه بود.
عارف قزوینی به خاطر همین دلدادگی، تصنیف زیبای «افتخار آفاق» را به نام وی میسراید:
ادامه ی مطلب رو از دست ندهید
برچسب : ! جرأت, . شاعر, ... ملاقاتهای, «افتخار, «اگر, «لازم, «نظام, آتشی, آرزو, آفاق», آفاقی, آن, آنچنان, آنچه, آنکه, آهها،, ابرو, اثر, احتیاط, ادا, ادامه, از, اسم, اش, اشاره, افتخار, الانصاف, الحق, السلطان, السلطان»،, السلطنه, اما, انجمنی ز, اندام, او, ای, ایما, این, اینجا, اینکه, با, بازگشت, باشد, بدهید،, بر, برای, برساند. نظام, برنامههای, برود., برچیده, برگردد., بزم, بزمی, بزمهای, بطوریکه, بلکه, به, بود, بود. عارف, بی, بیاورد،, تا, ترانه, ترتیب, ترک, تصنیف, تصنیفها, تصنیفهای, تمام, تنها, تیشه, جان, جای, جمع, جوش, حاجت, حالتی, حتا, حق, خاطر, خشمگینتر, خم, خوب, خود, خودش, خونسردی, دارد،, دختر, در, دردی, دست, دعوت, دل, دلباخته, دلدادگی،, دلسوزی, دلی سست, دوران, دوست, دوستی, دیگر, را, راه, رسم, رو, روبرو, روز, روشن, روی, رگ, ریشه, ریشهی, زن, زنان, زنانهی, زندگی, زندگیاش, زنی؟ سیم, زود, زیبای, زیبایش, سرای, سنگ, سه, شاه, شب, شرکت, شعرها, شعرهای, شما, شود،, شوهر, شکنی, شیشه, شیفتهتر, صله, صلههایی, صمیمی, صمیمیاش, صورت, طاقت, عارف, عارف،, عاشقانه, عزیز, عشاق, عشق, عمق, غیرتش, فاجعه, فایده, فریاد, قزوینی, قزوینی،, قضای, قولی, لحظه, ماجرای عشق عارف قزوینی به دختر ناصرالدین شاه, مجالس, مجلس, مرتب, مشروطه،, مشهور, مقابل, مقاومت, مقداری, منظور, منی شمع, مکر, میشه؟». کم, میآید, میبرد, میبرد،, میبیند. البته, میخواهید, میرساند., میرسد, میزند, میسراید., میسراید: افتخار, میشود, میشود،, میشکنی تیشه, میفهمد, میکرده, میکند, میکند! در, میکند. افتخارالسلطنه, میکند،, میگوید, میگیرد, میگیرد!», مییابد. نظامالسلطان, ناجوانمرد, ناصرالدین, نام, نامناسب, ناچار, نباید،, نداشت،, نظام, نظامالسطان, نظامالسلطان, نفره, نفره،, نمیآورد, نمیبخشد, نمیدارد, نمیکرد, نه, نگاهها, نیست،, هر, هم, همان, همسر, همه, همچنان, همین, هنگام, و, وضع, ولی, وی, پا, پایان, پر, پرشور, پی, پیمان, پیمانی, چند, چه, چون, چیزی, کرده, کم, کمال, کمک, کند, که, گوش, ی, یک
پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:”که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست” پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:” زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!” پرستاری به او گفت:” شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید.” پیرمرد جواب داد:”متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد.” پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟”پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:” اما من که او را می شناسم

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
۱ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
۲ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
۳ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش
لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم
نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود
سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه
سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را
که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.
نتیجه ای که ۱۰۰ درصد به نفع آنها بود.
۱ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
۲ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
۳ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
برچسب : !, . بدون, . نتیجه, . وقتی, 100, 1ـ, 2ـ, 3ـ, :, ؟, آرزوی, آن, آنجا, آنها, آه, آورد, اجبار, ارزیابی, از, ازدواج, است., اصطلاحا, اصلا, اعتراف, افتاد, افتاده, افکار, اما, امکان, انبوه, انجام, انداخت, اندازم،, او, اگر, ای, ایده, این, اینکه, با, بازی،, باشد, باید, بخشد،, بخشیده, بدهد, بدهد،, بدهی, برای, برد, بردار, برداشت, برود., بسته, بشود, بشود،, به, بود, بود،, بوده, بودید, بیاورد., بیرون, بین, بینید, تا, تجزیه, تحلیل, تصمیم, تصور, تظاهر, تفاوت, تفکر, تفکری, تقلب, تو, توان, تواند, توصیه, تیزبینی, جلوی, جنبی, جوان, حاضر, حرف, حسن, حقیقت, حكايت دخترك كشاورز, حل, حکایت, حیرت, حیله, حین, خالی, خانه, خم, خواست, خوب, خود, خیلی, داخل, داد, دارد, داشت., داشتند., داشتید, دختر, دخترش, دخترک, در, دربیاوریم, درصد, دست, دستش, دهد, دو, دیده, دیگر, را, راه, رد, رنگی, روزگاری, روستایی, زاویه, زمین, زندان, زندگی, زیادی, زیبایی, زیرک, سرشار, سرعت, سفید, سنگریزه, سه, سپس, سیاه, شد, شرایط, شرطی, شما, شنیدن, شود, شود،, طبق, طمعکار, عاقلانه, غیر, فکر, قرار،, قرض, لازم, لحظه, لغزیده, ما, متوجه, مثبت, مسایل, مشکلات, معامله, معضل, معلوم, ممکن, من, منطقی, مهم, موقعیت, می, ناشی, نامیده, نتایج, نتوانست, نشان, نشود, نفع, نمی, نگاه, نگفت, نیت, نیز, نیست, نیفتد., ها, های, هدف, هر, هستم, هفته, هم, همسر, همیشه, همین, و, وانمود, وجود, وحشت, ولی, پا, پدر, پدرش, پذیرفت, پر, پس, پول, پیدا, پیرمرد, پیشنهاد, پیشهاد, پیچیده, چشمان, چقدر, چلفتی, چه, چون, چیزی, کار, کاری, کرد, کردن, کرده, کردید, کشاورز, کلاه, کند, کنید, کنید،, کنیم, کنیم،, که, کیسه, گذاشته, گرفته, گری, گزینه, گفت, گو, یک, یکی