[RB:Blog_And_Post_Title]
3218

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده ، ۱۴ام بهمن ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

صبح که شروع به غارغار کرد یکی از فنرهای تختم شکست

و صدایی میامد که مرا اعدام نکنید

من بیگناهم و پس از ساعتی ان صدا هم خاموش شد .

شمار سالها و یا ماههای را که اینجا هستم

از دستم خارج شده و موهای سفید شقیقه ام خیلی زیاد

!دیگر عادت کردم به غارغار این کلاغ با صدای او هر روز مصیبتی .

یک روز چکه کردن شیر توالت ، یک روز غیژ غیژ در این اتاق …

یک روز کج شدن قاشق …

و روزها می گذرد و هنوز آسمان ابری است

و سالها می شود که رنگ آفتاب را ندیده ام

راستی آقای فراموشی هم به اینجا نقل مکان کرده .

روی تک درختی روبروی این اتاق خیلی کوچک…

ادامه دارد غار غار شومش

3222

پــروانــه می شـــوم ، ۱۴ام بهمن ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

نمی دانــم

چــرا بیــن ایــن همــه ادم

پــیــله کــرده امــ

بــه تــو

شــاید فــقط با تــو

پــروانــه می شـــوم

http://asheganeh.ir/

حسِ خوبی نیست
در رویایِ کسی‌ گم بشی‌ که . .
فکر تو حتــــــــی در خوابش نمی‌‌گنجد …

بودن ها هم بودن های قدیم …!! نه اینترنت بود، نه تلفن ... فقط نگاه بود، روبرو، چشم در چشم … به همین خلوص، به همین کیفیت، به همین سادگـــــــــی !!

از تنهایی گریزی نیست

بگذار برای همیشه یخ بزنم

نمیخواهم کسی شال گردن اضافه اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد
از تنهایی گریزی نیست

بگذار برای همیشه یخ بزنم

نمیخواهم کسی شال گردن اضافه اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد

نسبت آدمها را دلشان تعیین می کند

نه شناسنامه هایشان!

لعنت به تو
ای دل که همیشه
جایی جا می مانی
که تو را نمی خواهند !!!♥

بنال ای دل…
بنال ای دل به حال زارم امشب
که تا وقت سحر بیدارم امشب
خیال روی تو خواب از سرم برد
ز هجر قامتت بیمارم امشب
ز بس که گریه کردم بی حضورت
به زردی می زند رخسارم امشب
میان آتش عشقت سر و پا
همی سوزد تن تبدارم امشب
به لبخندی صفا ده جان و دل را
که عشقم را به تو بسپارم امشب

بــه ایـن فـکر مـیـکـنم…!!
لالایــی هــای مـــادرم…!!
زیــر کــدام بـالشتک کـودکی هــایـم جـا مانـده…؟؟؟
شـاید هـنـوز بـشـود…!!
آسـوده خــوابـیـد…!!

بیا تنها هوادار دلم باش ….
یگانه گل به گلدان دلم باش
….. به وقت غم پرستاری ندارم
…. بیا جانا پرستار دلم باش

3210

دلم برای کسی تنگ است ، ۳ام بهمن ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعرهای قشنگی

چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پری دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

و پایان داد

کسی

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

3204

دسته گلی برای مادر ، ۲۳ام دی ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

    دسته گلی برای مادر

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی.
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد!

شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور

3200

طعمه ، ۲۸ام آذر ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

پاهایم را که درون آب می زنم،
ماهی ها جمع می شوند!…
شاید این ها هم فهمیده اند
عمری “طعمه روزگار”بوده ام…!!

http://asheganeh.ir/

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ،هیچی نیست.
قصه اینجاست که باید بود،باید خواند
پشت این پنجره ها باز هم باید ماند،
ونباید که گریست
باید زیست.

“حسین پناهی”

http://asheganeh.ir/

مثله
اتاق…
زیر شیروانی
پر از…
خاطره ی
بارانم…
کدام
واژه…؟؟؟
.میفهمد..
برایت…
.چقدر
دلتنگم …نه تو و نه هیچ چیز دیگر…!!!می خواهم ببرم از همه ی خاطرات …می خواهم رها شوم…می خواهم اسوده بمیرم…اما…اما…اماااااا...خاطرات تو شده بخشی از وجودم …و بی شک در گورم نیز من را رها نمی کنند…ل ع ن ت به من .!!!!!

3190

بی تو؟!! با تو؟؟ ، ۲۸ام آذر ۱۳۹۰

بی تو من چیستم؟ http://asheganeh.ir/
ابر اندوه… 
http://asheganeh.ir/ بی تو برگ پاییزم در پنجه ی باد
بی تو اشکم…
دردم…
آهم…http://asheganeh.ir/
آشیان برده ز  یاد
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم
خاموش…
نتپد دیگر در سینه ی من دل با شوق…
نه مرا بر لب بانگ شادی نه خروش… 
با تو چون سرو استوارم از باد …
http://asheganeh.ir/ همچو قاصدکان رقصانم…شاد 
با تو خورشید،نورش را می تاباند تا آن سوی تاریکی ها
با تو آن غنچه ی سرمست…http://asheganeh.ir/
آن آواز خوش بلبلکان می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/ آری بی تو هیچ و با تو من،من می شوم. http://asheganeh.ir/
http://asheganeh.ir/دوستت دارم  با همه وجودمhttp://asheganeh.ir/
3184

آن روزها… ، ۲۸ام آذر ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

آن روزها…
زمان تحصیل در دانشگاه پسری در دانشکده ما بود خوش هیکل،زیبا رو با چشمان آبی!
آن روز افسوس چشمانش را میخوردم!
ای کاش چشمان من نیز رنگی بود..
تا در نگاه آنکس که برایم مهم بود من نیز به حساب می آمدم!
… این روزها…
پسری را می بینم خوش ذات،تنها و پاک با چهره ای معمولی!
امروز به نگاه او حسادت می کنم!
ای کاش نگاهم رنگی بود..
تا آنکس که برایش مهم بودم را به حساب می آوردم!

http://asheganeh.ir/

 

مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد

حتی باغبون نفهمید … که چه آفتی به من زد

رگ و ریشه هام سیاه شد , تو تنم جوونه خشکید

اما این دل صبورم به غم زمونه خندید

آسمون تو مرگ عشقو توی یاخته هام نوشتی

این یه غم نامه ی تلخه که تو سر تا پام نوشتی

من به لحظه ی شکستن اگه نزدیک اگه دورم

از ترحم تو بیزار … که خودم سنگ صبورم

 

3171

جملات تکان دهنده ، ۷ام آذر ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

به سلامتی اولین زن شوهرداری که عاشقش شدم!
.
.
.
مادرم رو میگم!

گفته بودم که بیایی و ببینی گل نرگس پژمرد
و ببینی همه شب غرق سکوتم بی تو
ناله ام هیچ بجایی نرسید!
من پر از افسوسم
غرق سکوتم بی تو…

کنار ِ پنجره سیگار می کشید …
خسته بود ….
آنقدر خسته که یادش رفت بعد از آخرین پُک ،
سیگار را به پایین پرت کند …
نه خودش را …

دیـر آمدی باران

من در جــایـــی
در حجـــم نبــودن کســی خشکیـــدم . . .

داروخانه ها را بیهوده نگردید
درمان ندارد
درد را از هر سو که بخوانی درد است
آینه « نامرد » را « درمان » می کند
و درد
… همچنان درد است…

وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را

پاک می کنم

تا کسی تو را نبیند …..

اگر امروز خواستی و نتوانستی ، که معذوری … ولی اگر روزی توانستی و نخواستی ، منتظر روزی باش که بخواهی و نتوانی

روزهــــای خـوبـی کـه در راه بـودنـد یــا ســقــط شــدنــد یــا مــرده بــه دنــیــا آمــدنــد…

همه چیز را می توان حاشا کرد ،

جز عطر آنکه دوستش می داری…

گفتی نفرین میکنی ؟

گفتم نه …فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه….

خدایا هیچ تنهایی رو اونقدر تنها نکن که به هر بی‌ لیاقتی بگه ” عشقم . . . ! ! !

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ،

دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

حماقت یعنی مـن
چه ساده لوحانه ” پایه ” شده بودم …
برای خیال ات
که ” تخت ” شود

لطفا برای حمایت از ما سایت ما را در سایت یا وبلاگ خود لینک کنید

اگر می خواهی کسی فراموشت نکنه

 .

 ..

 .

 ..

 .

 ازش پول قرض بگیر!

نظر شما در این مورد چیه؟

منبع:http://www.elahehyshargi.blogfa.com/


3158

جملات عاشقانه ، ۴ام آذر ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

زندگی دفتری از خاطرهاست… یک نفر در دل شب.یک نفر در دل خاک.یک نفر همدم خوشبختیهاست… یک نفر همسفر سختی هاست…چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد..ما همه همسفر رهگذریم…انچه باقست فقط خوبیهاست

من خسته ام
وغرورم اجازه نمی دهد
بیفتم از پا
حتی تبرهایی که در ریشه هایم
گیر کرده اند
با تعجب نگاهم می کنند
این درخت مگر چند ساله است!!

نگاه تو معجزه است، سِحر غم به معجزت خراب می شود، تا عصای دیده بر من افکنی، خشک، نیل چشم من ز آب می شود

دلم یک غریبه می خواهد

بیاید بنشیند فقط سکوت کند

من هـی حرف بزنم
… …

و بزنم و بزنم

تا کمی کم شود از این همه بار

بعد بلند شود و برود

نه نصیحتی نه…..

انگار نه انگار……..

عاشق هم شدی مثل ” زلیخا ” سمج باش…

آنقدر رسوابازی در بیاور…

تا خدا خودش پادرمیانی کند..

تنهایی

عین آتش زیر خاکــــــستر است

گـــــــاهی فـــــــکر میکنی تمـــــــــام شده
… …
امّـــــا یــک دفــــعه

همه وجودت را آتــــش مـــــــــــیزند ..

باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن……!!

باید خیانت کنی………!! ………. تا دیوونه ات باشن…!!

باید دروغ بگی……………!!……..تا همیشه تو فکرت باشن…!!

باید هی رنگ عوض کنی……!!…………..تا دوسِت داشته باشن…!!

اگه ساده ای …!!…اگه باوفایی…!!….اگه یک رنگی…!!………همیشه تنهایی…!

اگر با کسی نیستم خوشحال نباش
وقتی تنها مانده ام
یعنی هنوز نتوانسته ام تو را ببخشم و بروم .

وقتی حواست نیست
نگاهت میکنم
و حل میشوم در تو!
هیچ میدانی
در رویاهایم سر بر شانه ات میگذارم
و
وزش نفسهایم را بر سر انگشتانت میلغزانم؟
راستی ساعت چند است؟
باید بیدار شوم
دیگر خواب هم گنجایش رویاهایم را ندارد!

3152

، ۴ام آذر ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

چقدر سخت است که لبریز باشی از گفتن ؛ ولی …. در هیچ سویت محرمی نباشد … !!!

هیچوقت تنهاییت را به حراج نزار… وقتش که برسه به قیمت میخرند !!

احساس می کنم دارم به خودم و آرزوهام خیانت می کنم.

دچار روزمرگی شدم…

داریم زندگی می کنم و این مایه عذابمه.

به یاده بودنت
شمع می آفروزم درتنهایی
امروز شمع دستم راسوزاند
یاده روزی افتادم که دل سوخته آت شده ام . . .
افسوس

چه هراس انگیز است چراغی برافروختن
در آنجا که جز زشتی هیچ نیست …….
(شهیدعلی شریعتی/ گفت و گوهای تنهایی/ ۴۲۸)

انسان از همان طرفی که تکیه کرده ، به زمین می خورد.
مراقب تکیه گاهتان باشید .

برنگرد،

که بر نمی گردی تو هیچوقت

نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا

در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…

دوستت دارم هایت را اینقدر بیهـــوده خرج این و آن نکن
از رونق خواهد افتاد
بی بها میشود
آنجا که باید کسی باور کند ……

3138

جملات زیبا و عارفانه ، ۲۶ام آبان ۱۳۹۰

 

http://asheganeh.ir/

گفتم فراموشم نکن ، گفتی تو در یادی مگر

گفتم که ویرانم مکن ، گفتی تو آبادی مگر

گفتم بدون در دام تو من زندگی را چون کنم

گفتی که از پیشم برو ، از من تو آزادی دگر

گفتم که بی تو ، غم شده در باورم در خاطرم

گفتی که از روز ازل ، آیا تو دل شادی مگر

گفتم بیا با دل بساز ، با روح من شو همنوا

گفتی که از من نشنوی ، آهنگ دمسازی دگر

گفتم که جز تو نشنوم ، صوت و نوای بهتری

گفتی سخن کوتاه کن ، باشد تو را سازی دگر

هی فلانی !

رفتن حق همه ی آدمهاست…

فقط خواستم بدونی ،

اگه مونده بودی..

پاییزم <قشنگ>تر بـــود …!

باران یعنی برگشتن هوایِ مه آلود و شیروانی هایِ شاد!
باران یعنی قرارهایِ خیس!
باران یعنی تو برمی گردی، شعر بر می گردد!

می خواهم بدهم دنیا را
………………برایم تنگ کنند
………………..به اندازه ی آغوش تو
……………….تا وقتی به آغوشت می رسم
…………………………بدانم همه ی دنیا از آن من است

گاهی عکسی را می سوزانیم ..
گاهی عکسی ما را می سوزاند ..
گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم ..
گاهی هم سالها با یک عکس زندگی می کنیم …..

و این یعنی زندگی ..

خدایا….
این سرنوشتی که برام بافتی
قسمت یقش یه خورده تنگه
قربون دستت شلش کن
دارم خفه میشم….

از تنها بودنم راضی نیستم ؛ اما …. خوشحالم که با خیلی ها نیستم … !!!

مثل آن مسجد بین راهی…تنهایم

هرکس هم که می آید مسافر است میشکند…

هم نمازش را. هم عهدش را هم دلم را…

…و می رود….

 
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم ..
در ساحل کنار جاده نشسته ای
هوای سرد،
صدای باد
انتظار انتظار انتظار … … …
دست می سوزد با سیگار !
به خودت می آیی،
یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،
نه دستی که شانه هایت را بگیرد،
نه صدای که قشنگ تر از باد باشد ..
تنهایی یعنی این….


http://asheganeh.ir/

آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی .
ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت.
آسمانم ابری شد.
بارید و بارید و من …
به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم.
اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند.
نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت.
در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد.
کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر
به دنبالت می گشتم.
کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست.
کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند …
تا تو را گم نمی کردم.
ای کاش میدانستی شبها….
تنها ستاره ای را که به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق میکنم تا یادم نرود
در روی زمین کسی هم هست
که سبزی لحظه هایش روزی آرزویم بود ….
خانه ام را در چشم های تو بنا کرده ام
پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم

3127

عید غدیر مبارک ، ۲۴ام آبان ۱۳۹۰

http://asheganeh.ir/

عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد

                         عاشقانه

3117

چند جمله ی زیبا و حرف دل نایاب ، ۲۳ام آبان ۱۳۹۰

اولین کسی که عاشقش میشی ، دلتو میشکنه و میره

دومین کسی رو که میای دوست داشته باش…ی و از

تجربه قبلیت استفاده کنی ، دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره

بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد

میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی !!!

دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره …

و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه

تو دلشو میشکنی که انتقام خودتو  ازش بگیری

اینطوریه که دل همه ی آدما میشکنه !!!

گاهی دفترت را باز کن بنویس زندگی زیباست!!
بعد، بخند!
یک خط پایین تر، بنویس یک نفر عاشقم ماندست هنوز!
بعد، بخند!
یا ادامه بده، بنویس، تا شقایق هست زندگی باید کرد
… بعد، بخند!
خنده دار نیست؟!
من هر شب به تو فکر میکنم وهمین خنده دارها را می نویسم
و بلند بلند می خندم
تو هم…..
به خنده های من بخند مثل روزگ اری که دوستم میداشتی

..نه از تو خبر دارم ..

نه از احوالت ..

رفته ای و هی چ

به پشت ِ سر نگاهی نمی کنی!!

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشق ت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند
قلبی که هدیه کند
قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید
قلبی برای من
قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا انسان را در کنار خود حس کنم

می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم
خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد
خواب اقاقیاها را بمیرم

می خواهم نفس سنگین اطلسی ها را پرواز گیرم
در باغچه های تابستان
خیس و گرم
به نخستین ساعات عصر
نفس اطلسی ها را
پرواز گیرم

حتا اگر
زنبق کبود کارد
بر سینه ام گل دهد
می خواهم خواب اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصت گل
و عبور سنگین اطلسی ها باشم
بر تالار ارسی
به ساعت هفت عصر

مدتهاست مجازی می خندم …
مجازی شادم…
مجازی عاشق می شم …
مجازی دیگران رو دلداری میدم …
اما…

اما واقعی تنهام
واقعی درد می کشم
و واقعی
از عشق های مجازی
لطمه می بینم…

 عجب حکایتی ست این عشق دیرینه ات!
هر وقت از پستوی تنگ دلم
خاطراتت را بیرون میکشم
گردو خاک این کتیبه تاریخی
بر چشمانم مینشیند

نه باستان شناسم
نه تاریخ شناس..
ولی این عشق تاریخی ات را
چه خوب میشناسم!!

جور دیگر دیدم

گفتند: کور رنگی داری…!

زیر باران رفتم

گفتند: چترهایت سوراخ است….!

فردا…

بی چتر

در زیر باران

دوباره عاشق خواهم شد…

همین کافی است.

می‌مانم…
بی هراس تنهایی!!
من و این چاردیواری سکوت شب را خوب می‌فهمیم
و لالایی پیرزنی
که نغمه‌ی زندگی سر می‌دهد به وقت طلوع
آن روز که دیگر من هم نباشم؛
آرمیده به آرمان بی فروغ آزادی
در دامان پیرزن؛
جاگیر شده‌ام
در قامت یک رویا…!!!

متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند، ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که؛
تو را فرو بریزند…!
تا تو را انکار کنند…!
تا از رویت رد شوند…!!!!!!!!

و همچنان  حکایت ادامه دارد

صفحه 32 از 67« بعدی...282930313233343536...قبلی »