صبحی که شروعش با توست ,خورشید دیگر اضافیست !
خوش آمدید - امروز : دوشنبه 5 تیر 1396
خانه » آرشیو برچسب: صدا

بایگانی برچسب ها: صدا

زندگیِ من آرام می گذشت.

زندگیِ من آرام می گذشت.

 

 

http://asheganeh.ir/
زندگیِ من آرام می گذشت.

اتفاقی نمی افتاد..!
تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد!
بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید!
آری سکوت!
سکوتی که مشحونِ تحمل هاست..
سکوتی که از دنیا بریده است!
کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند.
آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی!
نمی خواهم.. محبت نمی خواهم!
آی صدای آشنا!… بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی.
تماشای تو وقت می خواست
گوشِ من پاسخی ندید
دلم می خواهد صدایت را بشنوم..
همین!

 

 

عـاشقانه عـاشقانه ،

عـاشقانه عـاشقانه ،

 

http://asheganeh.ir/

عـاشقانه عـاشقانه ،
بر درختت می زنم یک آشیانه
تا بمانم در کنارت شادمانه

عاشقانه عاشقانه ،
بر لبانت بوسه عشقی فتادم ماهـرانه ،
در وجودت غنچه هایی بر دمیده ، صادقانه

عـاشقانه ، عاشقانه
بی صدا و پر ترنم ، عـارفانه
در صدایت مژده ای ، یا یک ترانه

عاشقانه عاشقانه ،
چشم تو رنگین کمان صد کـرانه ،
گونه ات ، رنگ گل سرخ بهاره
زلف تو هم رنگ شب های ستاره
چهره ات بس جاودانه ، عاشقانه

عاشقانه عاشقانه ،
بر وجودت نقش بسته صد ترانه ،
و صدایت چون طنین جاودانه
می پرستم آن حضور عاشقانه

 

سخنان موریس مترلینگ

سخنان موریس مترلینگ

 

نویسنده و فیلسوف بلژیکی

 http://reference.shikblog.ir/

به یاد داشته باشید که شادمانی به اندازه ی غم و غصه واگیردار است. نخستین وظیفه ی افراد شاد این است که دیگران را از شادمانی خود آگاه سازند.موریس مترلینگ

روح ما با این افکار پست و اندیشه های که از حدود معده و شهوت تجاوز نمیکند،آیا اگر از بین برود بهتر نیست!؟ موریس مترلینگ

 بقیه در ادامــــــــــه مـــــــطــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــب

ادامــه مـطلــب + دانـلود

دسته بندی : دسته‌بندی نشده
ای آبی کی می آیی

ای آبی کی می آیی

http://asheganeh.ir/

ای آبی
کی می آیی
کرانه دلم ابریست
اینجا خورشید یکبار طلوع می کند
و هزاران بار غروب
در حوض قدیمی خانه
ماهی قرمز کوچک
بی صدا گریه می کرد
و کسی اشکهایش را نمی فهمید
ای آبی
کی می آیی
گلهای یاس در دستان من
سر انگشتان تو را می جویند
برای عطر افشانی
من تمام دیروز را
با صدای زخمیم
جنگیدم
صدایم تو را در درونم فریاد می کرد
ای آبی
کی می آیی
فصلهای کوچ یکی بعد دیگری
و هر فصل زخم تازه ای بر پیکر من
می هراسم از دیر آمدنت
آنقدر که
هیچ نمانده باشد
از این تن زخمی
برای همراهی

بودن من هم چو شمع در سوختن است

بودن من هم چو شمع در سوختن است

http://asheganeh.ir/

بودن من هم چو شمع در سوختن است ،

، بی‌ صدا سوختن و لب را دوختن است

دل ز دنیا کندن و افکندنش در پای یار ،

، لب ز شکوه دوختن و جان در غریبی سوختن است

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

http://asheganeh.ir/

اینجا هم فراموشی مرا پیدا کرده

صبح که شروع به غارغار کرد یکی از فنرهای تختم شکست

و صدایی میامد که مرا اعدام نکنید

من بیگناهم و پس از ساعتی ان صدا هم خاموش شد .

شمار سالها و یا ماههای را که اینجا هستم

از دستم خارج شده و موهای سفید شقیقه ام خیلی زیاد

!دیگر عادت کردم به غارغار این کلاغ با صدای او هر روز مصیبتی .

یک روز چکه کردن شیر توالت ، یک روز غیژ غیژ در این اتاق …

یک روز کج شدن قاشق …

و روزها می گذرد و هنوز آسمان ابری است

و سالها می شود که رنگ آفتاب را ندیده ام

راستی آقای فراموشی هم به اینجا نقل مکان کرده .

روی تک درختی روبروی این اتاق خیلی کوچک…

ادامه دارد غار غار شومش

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مستِ مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق ، دل خونم نکن

من که مجنونم ، تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربَّت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

●••▪· پاییز را دوست دارم ●••▪·

●••▪· پاییز را دوست دارم ●••▪·

●••▪· پاییز را دوست دارم ●••▪·
پاییز را دوست دارم…
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن… و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

باورت داشتم از روز نخست

باورت داشتم از روز نخست

http://asheganeh.ir/

باورت داشتم از روز نخست

آمدی تا باشی

پر از شعر

پر از همهمه بودی

اما

هیچ حرفی نزدی

پر از گفتنه

دلدادگی ات

پر از زمزمه ی عشق به دریا شدنت

باز حرفی نزدی و فقط خندیدی

خوبه من

می فهمم از دو چشمت

همه حرف های تو را

بی کلام اینجا باش

آخه اینجا بودن نیست محتاج صدا

بودنت با دل من بی صدا هم زیباست

باور ندارم تو را دارم

باور ندارم تو را دارم

www.asheganeh.ir

روز به روز که میگذرد بیشتر عاشقت میشوم
این لحظه های عاشقانه که میگذرد بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم
کسی نیست مانند تو ، گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو!
بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ، نمیبخشم چشمهایم را اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف تو
روز به روز که میگذرد بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ، لحظه به لحظه با تو غنیمت است ، تمام روزهایی که گذشته مقدس است ، بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو…
کسی که نمیداند عشق چیست ، تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ، باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست!
عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ، همیشه وقتی میبینم تو را، با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم
نجات دادی مرا از زندان غمها ، زمانی که تنها بودم
عاشقانه صدا کردی مرا از آنجا که درگیر سکوت بودم
من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، باور نمیکردم تو را به دست آورده ام، باور نمیکردم  با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام
روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،از دیروز عاشقتر میشوم !

 

 

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این عاشقانه محفوظ است