asheganeh71 -  به خیالت ندانستم .. ♥

دلم میخواهد شب باشد، من باشم و تو …
به خیالم تو خواب باشی …
نگاهت کنم، آرام ببوسمت…
نوازشت کنم…
و آرام بگویم دوستت دارم …
و تمام حرفهای دلم را که وقتی نگاهم میکنی نمیتوانم بگویم
عاشقانه نجوا کنم…
و تو در سکوت بشنوی و از عشقم سر کیف شوی ، اما …
چشمانت را باز نکنی و به خیالم خواب باشی… !
من هم به خیالت ندانستم که بیداری.. ♥

  • 28 مارس 2013
ادامه مطلب

01602483050157478544 - آموختم که..........

 

چه آموختم ؟!
*آموختم که : زندگی سخت دشوار است – اما من از او سخت ترم !
*آموختم که : فرصتها هیچگاه از بین نمیروند – بلکه شخص دیگری
فرصت از دست رفته را تصاحب میکند !
*آموختم که : چشم پوشی از حقایق- واقعیت آنها را تغیر نمیدهد !
… … *آموختم که : تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند- کسی است که
به من میگوید : تو مرا شاد کردی !
*آموختم که : مهربان بودن بسیار مهم تر از جنگجو بودن است !
*آموختم که : خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید !
پس من نمیتوانم همه چیز را دریک روزبدست آورم !
* وبالاخره آموختم که :
سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست

  • 18 فوریه 2012
ادامه مطلب

 

58125504186374607065 - باران عشق من

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!
همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشوم
هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
این قطره های باران بود یا اشکهایم
خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
خدیا چرا میلرزد پاهایم
خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ، دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد…

  • 13 ژوئن 2011
ادامه مطلب


196737 1667939860781 1305848120 31777697 4763925 n - باز هم باران!

دنیا…

چه قد اینجا برام دلگیره.. خدا از خودم خسته ام.. 

چه قد دنیا کوچیکه..

دنیا به اندازه ی یک کف دست است..

و من کودکی بی دست..

دیگر نمیتوانم دنیا را با دستم اندازه بگیرم..

باید از دلم استفاده کنم..

 

  • 4 ژوئن 2011
ادامه مطلب

I wish l could make you.

derstand how l love you

l am always seeking but

cannot find a way….

l love in you a something

that only have descovered

the you_ which is beyond the

you of the world that is

admired and known by others

a you which is eapecially mine

Which cannot ever


ای کاش می توانستم نشان دهم،

که تا کجا دوستت دارم.

همیشه در جستجو هستم،

اما نمیتوانم راهی بیابم…

به آن آنی در تو عاشقم،

که تنها خود کاشف آنم

آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،

و تحسین می کند.

آنی که تنها وتنها از آن من است.

آنی که هرگز رنگ نمی بازد،

وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.


  • 5 جولای 2010
ادامه مطلب