gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== - سخنان مارک تواین

زندگی بی نهایت شادتر بود اگر در 80 سالگی به دنیا می آمدیم و به تدریج به 18 سالگی می رسیدیم. مارک تواین

بزرگان به کارهای کوچک و بی اهمیت بسیار زود رسیدگی می کنند. مارک تواین

کار یعنی هر چیزی که مجبور به انجام دادنش باشید و بازی یعنی هر چیزی که مجبور به انجام دادنش نباشید. مارک تواین

 بقیه در ادامــــــــــه مـــــــطــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــب

  • 9 جولای 2012
ادامه مطلب

01602483050157478544 - آموختم که..........

 

چه آموختم ؟!
*آموختم که : زندگی سخت دشوار است – اما من از او سخت ترم !
*آموختم که : فرصتها هیچگاه از بین نمیروند – بلکه شخص دیگری
فرصت از دست رفته را تصاحب میکند !
*آموختم که : چشم پوشی از حقایق- واقعیت آنها را تغیر نمیدهد !
… … *آموختم که : تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند- کسی است که
به من میگوید : تو مرا شاد کردی !
*آموختم که : مهربان بودن بسیار مهم تر از جنگجو بودن است !
*آموختم که : خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید !
پس من نمیتوانم همه چیز را دریک روزبدست آورم !
* وبالاخره آموختم که :
سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست

  • 18 فوریه 2012
ادامه مطلب

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -  ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی …

گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر میگریزی و گویا که غافلی
آرام سایه‌ای همه جا در قفای توست

سر در هوای مهر تو رفت و هنوز هم
در این سری که از کف ما شد هوای توست

چشمت رهم نمیدهد به گذر گاه عافیت
بیمارم و خوشم که دلم مبتلای توست

خوش میروی به خشم و به ما رو نمیکنی
این دیده از قفا به امید وفای توست

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟
رفتی، بسوز، این‌همه آتش سزای توست

ما را مگو حکایت شادی که تا به حشر
مایئم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

بیگانه‌ام ز عالم و بیگانه‌ای ز ما
بیچاره آن کس که دلش آشنای توست

بگذشت و گفت این به قفس افتاده کیست
این مرغ پر شکسته محزون همای توست

هما گرامی

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -  ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی …

* امروز اولین روز کاری در شغل جدید بود، با محیطی کاملا متفاوت، خوب بود، صبح‌هنگام که می‌خواستم برم سر کار، پُست قبلی رو نوشتم، و الان که حدود ساعت 11:30 شب هست و به خونه رسیدم، با خوندن کامنت‌های پُر از احساس و پُر از مهر شما، منقلب شدم و به خاطر صمیمت و مهربانی نگارندگان نظرات به خودم بالیدم، که میزبان چه دل‌های باصفایی هستم …
* در پُست قبل چند نکته رو فراموش کردم که اینجا میگم:
– لطف کنید و به دوستانی که میهمان من در عاشقانه بودند، تغییر آدرس وبلاگ رو اعلام و اطلاع‌رسانی کنید، آدرس ورودی دو آدرس زیر هستند:

– دوستانی که زحمت کشیدند و وبلاگ عاشقانه رو در وبلاگ‌ و وب‌سایت‌هاشون لینک کرده بودند، لطفا کُد لینکشون را از آدرس وبلاگ پاک شد به یکی از دو آدرس بالا تغییر بدند .
– وبلاک پاک شده عاشقانه هنوز بر روی کَش گوگل موجود هست، دوستان می‌تونند از این آدرس در وبلاگ جستجو کنند، و صفحات رو از روی کَش گوگل باز کنند .
– محل جدید کار من در شهر دیگریست، صبح‌های زود باید بروم و آخر شب برگردم، البته امروز حرف از این بود که شب‌ها اونجا پیش دوستان بمونم، فعلا امشب برگشتم، اما اگر قرار باشه بمونم هفته‌ایی دو – سه شب بیشتر دسترسی به اینترنت ندارم، همچنین زمان خیلی کمی دارم برای خوندن نامه‌های شما، و متاسفانه نمی‌تونم پاسخ بدم، یا حداقل بزودی پاسخ بدم، سعی‌م رو می‌کنم با همین کمی وقت میزبان خوبی برای شما دوستان باشم …
– انتقال وبلاگ به وب‌سایت هزینه‌هایی رو بهمراه داره، حدود هفت سالی هست که از عمر وبلاگ پاک شده عاشقانه میگذره، و تمامی هزینه‌ها تا حدود خیلی زیادی کاملا از جیب شخصیم پرداخت شده، در شرایط کنونی نمی‌تونم هزینه کنم، اگر مجبور بشم ممکنه برای ادامه راه از شما دوستان کمک بگیرم …

(این پُست رو دیشب نوشتم ولی بدلیل خستگی زیاد توان بروز کردن رو نداشتم.)

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -  ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی …

خدا تو را از خاک آفرید
تا بعد از باران
تَنَ‌ت، مُهری باشد
برای سجده لب‌هایم …

  • 24 ژوئن 2010
ادامه مطلب