دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس
زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دل هامان را
مالامال از یاری ، غمخواری
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند
– شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان
گلباران باد
  • 17 ژوئن 2011
ادامه مطلب

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -    تا حالا شده....

شده تا حالا دلت همچین بگیره که ندونی به کجا پناه ببری؟
شده تا حالا تمام وجودت اشک باشه

شده تا حالا…

شده تا حالا دلت همچین بگیره که ندونی به کجا پناه ببری؟
شده تا حالا تمام وجودت اشک باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشی یه ثانیه دیگه هم نفس نکشی؟
شده تا حالا دنیا به این بزرگی بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخوای داد بزنی؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگی بدت بیاد؟
شده تا حالا نتونی به کسی اعتماد کنی؟
شده تا حالا همچین کم بیاری که مرگ تو از خدا بخوای؟
شده تا حالا از اونی که دوسش داری بخوای بگذری؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زیبا باشه طوری که همون موقع تمام نیازت مرگ باشه؟
شده تا حالا اه بسه …. !

دیگه خسته شدم از این شده ها از این همه تکرار
راسته تکرار تا ابدیت
اما خدایا به فکر جثه بنده خودش هم باید باشه
شاید من نوعی نتونم تحمل کنم
این همه سختی
این همه زجر رو تحمل کنم
چرا بعضی وقتها خدا به ما می رسه خوابش می گیره
نمی خوام به خودم اجازه بدم کفر بگم
اما خدا به خدا گریه خودت بسه
بزار منم بفهم زندگی یعنی چی؟
بزار بفهمم خوشبختی خندیدن واقعی یعنی چی؟
من خسته ام خسته از این همه خنده های ظاهری
خسته از اینکه همه رو بخندونم اما خودم هیچ …
امشب دلم خیلی گرفته انقدر که فکر کنم صدامو خدا تو عرش شنید
اما نمی دونم جواب منو می ده یا نه
دیگه از تنهایی داره گریم می گیره !
ولی خیلی خسته ام به خدا از همه چیز …

  • 13 جولای 2010
ادامه مطلب