asheganeh.ir 31 - پاییز، بمان کجا می روی؟ من هنوز دلتنگم

پاییز بمان
کجا می روی؟
من هنوز دلتنگم
هنوز دستهایش را نگرفته ام/
پاییز بمان
قول داده بود
تا تو نرفته ای برگردد
قول داده بود
زردی برگها را
زیر پایمان حس کنیم/
پاییز بمان
وقت رفتن نیست
من هنوز نگفته ام دوستش دارم!/
پاییز بمان
زمستان که بیاید و
گرمِ دستانش نباشد
سرما امانم نمی دهد/
پاییز بمان
هنوز بر نگشته است
هنوز جایش خالیست
هنوز منتظرم/
پاییز بمان
می ترسم تا ابد در زمستان دفن شوم…

  • 21 دسامبر 2012
ادامه مطلب

love 300x201 - عاشقی یاد گرفتنی نیست

عاشقی یاد گرفتنی نیست
هیچ مادری گریه را به کودکش یاد نمی دهد
عاشق که بودی
دست کم
تشری که با نگاهت می زدی
دل آدم را پاره نمی کرد
مهم نیست
من که برای معامله نیامده ام
اصل مهم این است
که هنوز تمام راه ها به تو ختم می شوند
وتو در جیب هایت تکه هایی از بهشت را پنهان کرده ای
نوشتن
فقط بهانه ای است که با تو باشم
اگر چه
این واژه های نخ نما قابل تو را ندارند … .

  • 16 سپتامبر 2011
ادامه مطلب

125361810801 -


از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم  به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیری است که از  خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام چلچله ا ی نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترین هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش ولی از تو گذشتن

مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان دل عاشق خویشم

بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل اسفند

رفتند عزیزان  و مرا قافله ای نیست.gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== -

شعر از شاعر معاصر بهمن رافعی

  • 31 می 2011
ادامه مطلب
5 267x300 -    نقطه مزاحمت مرد
asheganeh.ir


سند ترانه گم شد

یه ورق موند و سیاهی

آخه قلبم دیگه ایستاد

بعد ِ این همه تباهی

نقطه مزاحمت مرد

سند ترانه گم شد

یه ورق موند و سیاهی

آخه قلبم دیگه ایستاد

بعد ِ این همه تباهی

گم شدم میون حرفام

گرچه گوشِت آشنا نیست

واسه تو مگه مهمه ؟

که میگن اون بین ما نیست

من به پایان ِ ترانه

می رسم با یه بهانه

مُردم از اینکه ندیدی

گریه های عاشقانه

حالا بهتر که نباشم

لااقل شعرام تمومه

منی که واسه ترانم

چشم تو می شد بهونه

ای بهونه ی ترانم

نقطه ی مزاحمت مُرد

غریبه مُراحم تو

تا کجا هوس تو رو برد ؟

من به پایان ترانه

می رسم با یه بهانه

مُردم از اینکه ندیدی

گریه های عاشقانه . . .

  • 2 آگوست 2010
ادامه مطلب