دلگریم از کسی که مرا غرق خودش کرد اما نجات نداد

آرشیوهای برچسب: هايش

سخنان جبران خلیل جبران

موضوع : دسته‌بندی نشده

 

وبلاگ جملات حکیمانه

شگفتا که از مرگ میهراسیم ولی آرزوی خفتن و رویاهای زیبا را داریم.جبران خلیل جبران

زجر کشیده ! تو آنگاه به کمال رسیده ای که بیداری در خطاب و سخن گفتنت جلوه کند . جبران خلیل جبران

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم. جبران خلیل جبران

هنگامی که به بالای کوه رسیدید ، تازه آغاز بالا رفتن است.جبران خلیل جبران

بقیه در ادامــــــــــه مـــــــطــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــب

ادامه مطلب را مشاهده کنید

سخنان جان ماکسول

موضوع : دسته‌بندی نشده

 

نویسنده،کشیش امریکایی(متخصص رهبری در سطح بین الملل)

اگر می خواهید عرض خیابان را طی کنید، یک یا دو درجه تغییر مسیر، آسیبی به شما نخواهد زد. اما اگر می خواهید از عرض اقیانوس بگذرید چند درجه خطا در محاسبه می تواند شما را به دردسر بیندازد.جان ماکسول

درباره طول مدت عمرمان کاری از ما ساخته نیست، اما می توانیم درباره نحوه گذراندن آن تصمیم بگیریم. جان ماکسول

دارندگان دید بلند به هنگام رویارویی با مشکلات با تحمل جنبه های ناگوار و دفع آنها، مشکلات را به فرصت مبدل می کنند. جان ماکسول

بیشتر مردم در دامنه ی کوه، صعود را رها نمی کنند، بلکه آنها در نیمه ی راه صعود را رها می کنند. جان ماکسول

بقیه در ادامــــــــــه مـــــــطــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــب

ادامه مطلب را مشاهده کنید

از تو چیزی جز سکوت برایم نمانده است

موضوع : متن عاشقانه

http://asheganeh.ir/
از تو چیزی جز سکوت
در نگاه آسمان برایم نمانده است
همان آسمانی که ستاره هایش را
تک به تک برای روزهای با تو بودن سوا کرده بودم،
پس از تو حتی اشکهایش را هم از من دریغ میکند
گویی که دیگر مرا بی تو نمی شناسد!
نمیدانم...! تقدیر یا تو ...!
بوسه بر لبهای کدامین غریبه زدی
که آسمان اینجنین با خودش هم قهر کرده است…!!!

ادامه مطلب را مشاهده کنید

برکه و بید مجنون….

موضوع : داستان,مطالب جالب و آموزنده

http://asheganeh.ir

سالها پیش در یک جنگل بزرگ در شمال روسیه هیزم شکنی بنام ایی وان زندگی می کرد. او جوانی قوی بود. ایی وان خانه چوبی قشنگی برای خودش ساخته بود که خیلی هم به آن افتخار می کرد. ایی وان آرزوی داشتن همسری را داشت که در دخترهای دور و بر خودش آن مشخصات را نمی دید. او فکر می کرد که همسر او باید قد بلند و لاغر اندام با موهای روشن, پوست سفید و چشم های آبی باشد. هر موقع که عرق ریزان تیشه به تنه درختی می زد تا آن را قطع کند, دختر رویاهایش را در کنار خودش مجسم می کرد. وقتی که ایی وان کار نمی کرد به دهات اطراف سفر می کرد, به کلیساها, بازار و غذاخوری ها سر می رد تا دختر مورد علاقه اش را پیدا کند, اما دخترهایی را که او با آنها آشنا می شد, اغلب صورتی پهن و موهایش مشکی داشتند و به اندازه ای قشنگ نبودند که انتظار تصورات او را برآورده بکند…

 

 

ادامه مطلب را مشاهده کنید
تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "عاشقانه" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز