02 - آن روزها...

آن روزها…
زمان تحصیل در دانشگاه پسری در دانشکده ما بود خوش هیکل،زیبا رو با چشمان آبی!
آن روز افسوس چشمانش را میخوردم!
ای کاش چشمان من نیز رنگی بود..
تا در نگاه آنکس که برایم مهم بود من نیز به حساب می آمدم!
… این روزها…
پسری را می بینم خوش ذات،تنها و پاک با چهره ای معمولی!
امروز به نگاه او حسادت می کنم!
ای کاش نگاهم رنگی بود..
تا آنکس که برایش مهم بودم را به حساب می آوردم!

به این پست چند ستاره میدهید ؟ رای بدید
[کل: 0 میانگین: 0]
  • 19 دسامبر 2011
مطالب مشابه
دیدگاه بگذارید 0

*

code